Translation of "Bath" into Persian

باث, حمام, گرمابه are the top translations of "Bath" into Persian.

Bath proper noun

A city in Somerset, England, famous for its baths fed by a hot spring. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • باث

    Bath, Somerset

    But you can't bear the thought of Bath.

    اما تو نميتوني فکر باث رو تحمل کني

  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "Bath" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Translations with alternative spelling

bath verb noun grammar

A tub or pool which is used for bathing: bathtub. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • حمام

    noun

    room [..]

    I bathe every day.

    من هر روز حمام می کنم.

  • گرمابه

    noun

    room

    It's the best bath house in Japan!

    اين بهترين گرمابه ايه که توي ژاپن وجود داره

  • وان

    noun

    tub

    It appeared that a lot of Pippin's bath had imitated a fountain and leaped on high.

    ظاهرًا بیشتر آب وان پی پین برای تقلید از فواره به هوا پریده بود.

  • Less frequent translations

    • حمام گرفتن
    • وان حمام
    • استحمام
    • آبتنی
    • خزینه
    • ظرف
    • تشتک
    • پختکاب
    • طشت
    • (اتاق) حمام
    • (انگلیس) حمام کردن
    • (در امریکا بیشتر می گویند: bathroom)
    • (شیمی) الکترولیت
    • (عکاسی) محلول برای ظاهر کردن و ثابت سازی عکس 1
    • (فلز کاری) فلز گداخته 0
    • (معمولا جمع) ساختمان یا اتاق های متعدد برای استحمام
    • (معمولا جمع)چشمه و گرمابه های آب معدنی
    • (یونان و روم باستان) حمام عمومی
    • آب (برای شستشو و یا برای تنظیم حرارت و یا فرو بردن چیزی در آن و یا خیساندن و غیره)
    • آب تنی کردن
    • استحمام کردن
    • شستشو (بدن)
    • شهر بات ( در جنوب غربی انگلیس)
    • محلولی که برای تنظیم حرارت به کار می رود

Images with "Bath"

Phrases similar to "Bath" with translations into Persian

  • حمام کرد · گرمابه رفته
  • حمامکردن · شستشو
  • (امریکا) حمام کردن · (انگلیس) آبتنی · آب تنی · آب تنی کردن · آبتنی کردن (برای شنا و خنک شدن) · استحمام کردن · به گرمابه رفتن · حمام گرفتن · خیس کردن · در آب فرو بردن · شستشو دادن (مثلا چشم ها) · شنا · غرق (در نور و محبت و غیره) کردن · غسل دادن · نم زدن
  • استخر شنای سرپوشیده
  • لباس شنا
  • استخر شنا
  • حمام ترکی · حمام سبک خاورمیانه · حمام عمومی
  • دانشگاه باث
Add

Translations of "Bath" into Persian in sentences, translation memory