Translation of "Bill" into Persian
بیل, صورتحساب – قبض, منقار are the top translations of "Bill" into Persian.
A diminutive of the male given name William. [..]
-
بیل
nounmale given name
My father doesn't allow me to go out with Bill.
پدرم اجازه نمی دهند با بیل بیرون بروم.
-
صورتحساب – قبض
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "Bill" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Translations with alternative spelling
A written list or inventory. (Now obsolete except in specific senses or set phrases; bill of lading, bill of goods, etc.) [..]
-
منقار
nounIts vast bill means it has trouble balancing.
اين منقار هاي گنده به معني اين هستند که مشکل حفظ تعادل دارند.
-
اسکناس
nounThe only problem with this bill is it's not really worth very much.
تنها مشکل این اسکناس این است که ارزش واقعی خود را از دست داده است.
-
قبض
nounA commercial document issued by a seller to the buyer, indicating products or services already provided to the buyer as well as the corresponding price that the buyer has to pay.
I suppose it makes sense to go ahead and pay the bill right now.
به نظرم عاقلانه ست همین الان بری و قبض رو پرداخت کنی
-
Less frequent translations
- لایحه
- سند
- پوستر
- سیاهه
- صورت حساب
- صورت
- صورتحساب
- لايحه
- برات
- سفته
- حواله
- اعلان
- نوک
- برنامه
- فاکتور
- برآویز
- گواهی
- بخشنامه
- بیجک
- سرلنگر
- نوك
- (امریکا - عامیانه) صددلار
- (امریکا) اسکناس 0
- (با پوستر یاآویز) اعلان کردن
- (برای حمل در کشتی) رزرو کردن
- (حقوق) ادعانامه
- (سلاح قرون وسطایی دارای یک دسته ی بلند و نوکی متشکل از دو سر: یک تیغه ی قلاب شکل و یک نوک پیکان مانند) نیزه ی دوسر(billhook هم می گویند)
- (عکس یا آگهی) دیوارکوب
- (هنرپیشه ای را برای شرکت در نمایش) استخدام کردن
- (پرندگان) منقار
- آگهی کردن یا دادن
- اسکناس صددلاری 1
- برنامه ی چاپ شده ی نمایش و غیره
- تابلو یا برآویز که برنامه ی نمایش سیرک را اعلان کند
- تیزی یا پیکان نوک لنگرکشتی
- حواله ی بانکی
- حواله ی کتبی
- دادخواست 2
- دهان یا دهانه ی منقار مانند
- صورت محمولات کشتی
- صورت هزینه
- صورتحساب دادن
- صورتحساب، سند، برات
- فهرست خوراک
- قلم به قلم حساب کردن
- مخفف اسم خاص : William
- نقاب یا سایبان کلاه
- نوک (معمولا نوک بزرگ)
- نوک خود را به نوک دیگری زدن
- نوک قلم
- نوک یا زنگوله ی سرکلاه
- نوکمالی کردن
- پروانه رسمی
- پشت سبز
Images with "Bill"
Phrases similar to "Bill" with translations into Persian
-
لکلک نوکزرد
-
ماهیخورک نوکزرد
-
برات یا سفته جهت تامین مالی کوتاه مدت، لایحه تامین درآمد برای مخارج بودجه جاری کشور
-
اردک سوتزن سیاهنوک
-
برگ سفته- برات
-
کاکایی نوکسیاه
-
گوشهگیر نوکارهای