Translation of "Captain" into Persian
سروان, کاپیتان, ناخدا are the top translations of "Captain" into Persian.
An army officer title in most countries [..]
-
سروان
Captain (naval)
Captain Butler, you come out here in the streets to me!
سروان باتلر ، بيايين پايين ، کارتون دارم.
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "Captain" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Translations with alternative spelling
A chief or leader. [..]
-
کاپیتان
nounThe person lawfully in command of a sea-going vessel [..]
A captain is in charge of his ship and its crew.
یک کاپیتان مسئول کشتی و خدمه آن است.
-
ناخدا
nounnaval military rank
I don't know about the captain but the navigator's gettin'his tail outta here.
ناخدا رو نمي دونم, ولي افسر کشتي داره دُم شو ميذاره لاي پاش و از اينجا ميره.
-
سالار
nouncaptain kim and the fleet minister were taken
فرمانده کيم و دريا سالار برده شدن به
-
Less frequent translations
- سروان
- رهبر
- سرفرمانده
- سردسته
- میاندار
- کشتیبان
- سرور
- (ارتش) سروان
- (امریکا - احزاب سیاسی) رئیس حوزه
- (رستوران) سرپیشخدمت (headwaiter هم می گویند)
- (نیروی دریایی) ناخدا یکم (فرمانده ی یگان شناور)
- (هواپیما) خلبان
- (ورزش) ارشد گروه
- خلبانی (و ناخدایی و سروانی و غیره) کردن
- رئیس قبیله
- رئیس کلانتری
- سروری کردن
- سرگروه (امریکا - پلیس) سرکلانتر
- ناخدای کشتی
- کاپیتان (فوتبال)
- کاپیتان تیم
Phrases similar to "Captain" with translations into Persian
-
رجوع شود به widow's walk
-
ناخدا هادوک
-
ناخدا · ناخدا (کشتی بازرگانی)
-
(در هتل و غیره) سرپیشخدمت · متصدی چمدان برها
-
ناخدا/ناوخدای دیگر