Translation of "Close" into Persian
مرحله تلاش برای بقا, بستن, نزدیک are the top translations of "Close" into Persian.
An item on the Connect menu that closes the current window without signing the user out of Communicator.
-
مرحله تلاش برای بقا
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "Close" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Translations with alternative spelling
(baseball, pitching) To make the final outs, usually three, of a game. [..]
-
بستن
verbmove (a door) [..]
I mean, we haven't even figured out how to close the breaches yet.
آخه هنوز یه راهی واسه بستن شکاف ها پیدا نکردیم.
-
نزدیک
adjectiveat a little distance
You were so close, so we'll give you one last chance.
ما خیلی نزدیک بودیم، بنابراین فرصت آخری را به تو خواهیم داد.
-
تنگ
adjectiveI can already feel my throat closing up.
الانشم دارم حس میکنم که گلوم داره تنگ میشه
-
Less frequent translations
- خاتمه
- انتها
- پایان
- توقف
- بسته شدن
- مسدود کردن
- صمیمی
- دربسته
- تقریبا
- خفه
- تنگاتنگ
- تودار
- محدود
- قریب
- عزیز
- خسیس
- بدقت
- پنهان
- انبوه
- گرفتن
- حیاط
- حصار
- بندآوردن
- ممسک
- ژگور
- پرپشت
- کنس
- صحن
- صدیق
- سختگیرانه
- کمیاب
- منزوی
- اسرارآمیز
- دلگیر
- مرموز
- (آواشناسی) واکه ی بسته (مانند: e در واژه ی : eat)
- (بیشتر در انگلیس)
- (در مورد ریش و غیره) از ته 1
- (در مورد لباس و غیره) تنگ
- (در مورد هوا) گرم و گرفته
- (فرش و پارچه و غیره) ریزبافت 0
- (قدیمی) برخورد تن به تن
- (محیط) خفقان آور
- (مشت را) بستن (clench هم می گویند)
- (معامله را) بستن
- (هوای) مانده
- Close (فراخوان سیستمی)
- آنچه که حل آن مشکل باشد
- آنچه که نتیجه اش مبهم باشد 6
- احاطه کردن
- از فاصله ی فی ما بین کاستن
- التیام یافتن
- برهم نهادن
- بسته
- به توافق رسیدن
- به پایان رساندن
- به پایان رسیدن
- تحت مراقبت
- تعطیل شدن
- تعطیل کردن یا شدن
- جای محصور (مثلا در مزرعه)
- جوش خوردن
- جوش دادن
- جون جونی
- خلاصه و دقیق
- در شرف
- دقیق از نزدیک
- دم کرده
- دور از انظار
- دور از دسترس
- سر سختی کردن
- متحد کردن
- مجاور 2
- محدود کننده
- منطقی 4
- موجز 5
- مودت آمیز 3
- نزدیک به
- نزدیک به نسخه ی اصلی
- نزدیک به هم
- هم آمدن
- همبسته کردن
- پا فشاری کردن
- پاسداری شده
- پر اختناق
- پس کوچه
- پنهان کار
- کم حرف
- کوی بن بست
- گرفته
- یکپارچه کردن
Phrases similar to "Close" with translations into Persian
-
میدان بسته جبری
-
شرکت خصوصی، سهامی خاص
-
بستن حسابها- بستن دفاتر حسابداری