Translation of "Contrary" into Persian
در مقابل, مغایر، مخالف، معکوس, برعکس are the top translations of "Contrary" into Persian.
Contrary
-
در مقابل
On the contrary, I always know where my uniform is.
در مقابل ، من همیشه میدونم یونیفرمم کجاست
-
مغایر، مخالف، معکوس
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "Contrary" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Translations with alternative spelling
contrary
adjective
verb
noun
adverb
grammar
strongly dissimilar [..]
-
برعکس
adjective"I believe you like your job." "On the contrary, I hate it."
من معتقدم که شما عاشق کارتان هستید. - کاملاً برعکس، از آن متنفرم.
-
ضد
adjective -
مخالف
adjectiveShe could give way and accept a great deal even of what was contrary to her convictions
با بسیاری از چیزها، حتی با آن چیزهایی که مخالف عقیدهاش بود، میتوانست موافقت کند.
-
Less frequent translations
- خلاف
- برخلاف
- مغایر
- آخشیج
- وارونگان
- کژخوی
- یکدنده
- لجوج
- منحرف
- متفاوت
- (از نظر جهت یا ترتیب یا نهاد) مخالف
- (منطق) عکس نقیض
- پادنهش (قضیه ی دو بخشی که فقط یکی از بخش های آن صحیح و یا هر دو خطا است)
- کله شق
Phrases similar to "Contrary" with translations into Persian
-
بر خلاف
-
خودرایی · خودسری · مخالفت · مغایرت · کژی
-
با اين حال · برعکس
-
لجباز · لجوج · ناسازگار · کله شق · یک دنده
-
ضد · مخالف
-
با اين حال · برعکس
-
با اين حال · برعکس
-
با اين حال · برعکس
Add example
Add