Translation of "Coordinating" into Persian
هماهنگی, همکاری are the top translations of "Coordinating" into Persian.
Coordinating
-
هماهنگی
nounIn recent years, he served with the Personnel, Writing, Publishing, and Coordinators’ committees.
در سالهای اخیر او با کمیتههای کارگزینی، نگارش، نشر و کمیتهٔ هماهنگی و نظارت فعالیت کرد.
-
همکاری
to make health care a coordinated team sport.
مراقبت پزشکی رو یه یک همکاری تیمی تبدیل کنم.
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "Coordinating" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Translations with alternative spelling
coordinating
adjective
verb
of something which coordinates [..]
+
Add translation
Add
"coordinating" in English - Persian dictionary
Currently, we have no translations for coordinating in the dictionary, maybe you can add one? Make sure to check automatic translation, translation memory or indirect translations.
Phrases similar to "Coordinating" with translations into Persian
-
دستگاه مختصات گرانیگاهی
-
دستگاه مختصات
-
بازی هماهنگی
-
عرض آسمانی
-
(ریاضی) مختصات کارتزین · هماراهای دکارتی
-
(از نظر رتبه یا تربیت و غیره) برابر · (دستور زبان) همپایه · (ریاضی) مختص (مختصات) · (شیمی) کوئوردینانس شدن · (نقشه ی جغرافی) طول و عرض · (پوشاک و چمدان و غیره - جمع) یک دست · آراستن · آراینده · مختص · مختصات · مختصاتی · مختصه · منظم کردن · مکان نما · هم آراستن · هم تراز · هم رتبه · هم رسته · هم پایه · همارا · همارا کردن یا شدن · هماهنگ کردن · هماهنگ کردن یا شدن · هماهنگ کردن- موزون ساختن · وابسته به هماهنگی یا همارایی · یک سرویس (coordinate هم می نویسند)
-
دستگاه مختصات استوایی
-
(شیمی) همتافت همارا (ترکیب یک یا چند اتم با یک اتم مرکزی توسط یک جفت الکترون که متعلق به اتم مرکزی نیستند) · ترکیبات کمپلکس · کمپلکس کوئوردینانسی (coordinate valence هم می گویند)
Add example
Add