Translation of "Counter" into Persian

برنامهای که تعداد بازدید از صفحه را میشمرد., شمارشگر, میز are the top translations of "Counter" into Persian.

Counter
+ Add

English-Persian dictionary

  • برنامهای که تعداد بازدید از صفحه را میشمرد.

  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "Counter" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Translations with alternative spelling

counter adjective verb noun adverb grammar

An object (now especially a small disc) used in counting or keeping count, or as a marker in games, etc. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • شمارشگر

    object used in counting

    I'm sure we can let it out above the switchblade and Geiger counter.

    من مطمئن هستم که ما می توانیم آن اجازه بالا هستم ضامن و شمارشگر گایگر.

  • میز

    noun

    A counter was crammed with jars and bottles without labels

    هیچ کدام از چندین و چند شیشه داروی روی میز برچسب نداشتند.

  • شمارنده

    دستگاهی که تعداد رخدادهای یک حادثه و یا پردازش را می شمارد

    And you learn counter loops by repeating that four times.

    و شما با تکرار چهار مرتبه آن ، حلقه های "شمارنده" را یاد می گیرید.

  • Less frequent translations

    • برعکس
    • مخالف
    • مغایر
    • برخلاف
    • بوفه
    • پیشخان
    • پاد
    • رایانه
    • شمارگر
    • آخشیج
    • آماردگر
    • ناهمسو
    • وارون
    • کنتور
    • کیاگن
    • پشیز
    • مهره
    • (آشپزخانه) میز کنار چراغ خوراک پزی
    • (از نظر جهت یا روش یا روند و غیره) ضد
    • (بازی) ژتون
    • (در برخی کشتی ها) جلوآمدگی پاشنه
    • (در حین جاخالی دادن یا ضربه خوردن) مشت زدن
    • (دستگاه یا شخصی که می شمارد) شمارشگر
    • (دکان و غیره) پیشخوان
    • (شمشیر بازی) دفع حمله (از راه زدن تیغه ی شمشیر خود به شمشیر حریف)
    • (فوتبال امریکایی) حرکت حامل توپ در جهت عکس حرکت بازیکنان مدافع (عنوان کامل آن : counter play)
    • (فیزیک) کنتور گیگر (Geiger) شمارگرگیگر
    • (مشت بازی) رجوع شود به counterpunch
    • (مهجور) سینه ی اسب
    • (مکانیک - ابزاری که تعداد ضربات یا چرخش های موتور و غیره را نشان می دهد) ضربه شمار
    • (کفش) پاشنه (که قوزک و پشت پا را می پوشاند)
    • - شمار
    • اخگر شمار
    • از پیش دانستن
    • جدول نویس
    • جرقه شمار
    • جواب متقابل
    • دفع حمله
    • رو در رو شدن
    • عمل متقابل کردن
    • مقابله کردن
    • میز کناری
    • پاسخ دفاعی
    • پاسخگویی کردن
    • چرخش شمار

Images with "Counter"

Phrases similar to "Counter" with translations into Persian

  • ضد · متقابل · وارو [counterattack] · پد · پیشوند: پاد
  • تجارت متقابل
  • تبلیغات تخریبی
  • (عامیانه) زیرجلی · قاچاقی (under-the-table هم می گویند) · مخفیانه (و معمولا به طور غیر قانونی)
  • شمارنده برنامه
  • (فیزیک) برقش شمار · برق سنج · جرقه سنج · جرقه شمار
  • (در برخی فروشگاه های بزرگ) پیشخوان اجناس حراجی · میزی که اجناس ارزان شده را روی آن قرار می دهند
  • دریابان
Add

Translations of "Counter" into Persian in sentences, translation memory