Translation of "Easy" into Persian
آسان, راحت, ساده are the top translations of "Easy" into Persian.
easy
adjective
verb
noun
adverb
grammar
Requiring little skill or effort, soft. [..]
-
آسان
adjectiverequiring little skill or effort [..]
It's easy to make friends, but hard to get rid of them.
دوست شدن آسان است، ولی از شر آنها خلاص شدن سخت است.
-
راحت
adjectiverequiring little skill or effort
A simple locator spell was easy after that.
افسون مکان يابي ، بعدش برام خيلي راحت شد.
-
ساده
adjectiveIt won't be easy creating a new society from the ground up.
ساختنِ دوباره ی یه جامعه همچین کار ساده ای نیست.
-
Less frequent translations
- سهل
- سلیس
- راحتی
- آرام
- یواش
- ملایم
- سبک
- آهسته
- تنبل
- سازگار
- مساعد
- سست
- گستاخ
- آسودگرای
- باتانی
- رضامند
- ناپایا
- کاهل
- غنوده
- مرفه
- (بازرگانی و بازار سهام و غیره) کساد
- (بدون سختگیری یا شدت عمل یا خشونت) با گذشت
- (بی درد و هراس و اشکال) آسوده
- (زنی که زود تسلیم شود) جلف
- (قیمت ها) در نوسان شدید
- آسان (در برابر: دشوار difficult)
- بدون شتابزدگی
- بدون عجله
- به آسانی
- به آهستگی
- بی آلایش
- بی تکلف
- بی درد سر
- بی دغدغه
- بی ریا
- بی شتاب
- تن آسای
- حرف شنو
- حرف نشنو
- دارای شیب کم
- راحت طلب
- زود باور
- ساده لوح
- صاف و ساده
- کم بهره 1
- کم شیب 0
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "Easy" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Phrases similar to "Easy" with translations into Persian
-
(عامیانه) آدم آسانگیر · زود باور · زود خرشو · نرم و تسلیم · گولو
-
آسان کردن
-
(آمریکا - در دوران ممنوعیت مسکرات - خودمانی) میخانه ی مخفی
-
خواندنی وقابل فهم
-
انتقال آسان Windows
-
سروشکل دادن به صحنه های پیچیده با کمک این نرم افزار انیمیشن سه بعدی کار ساده ای میباشد
-
بازار سست
-
بی ناموسی · جلفی · هرجایی بودن · هرزگی
Add example
Add