Translation of "Even" into Persian
حتی, هنوز, هم are the top translations of "Even" into Persian.
Even
proper
A Tungusic language spoken by the Evens in Siberia. [..]
Automatic translations of "Even" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
+
Add translation
Add
"Even" in English - Persian dictionary
Currently, we have no translations for Even in the dictionary, maybe you can add one? Make sure to check automatic translation, translation memory or indirect translations.
Translations with alternative spelling
even
adjective
verb
noun
adverb
grammar
Flat and level. [..]
-
حتی
adverbimplying extreme example
It might not even work.
ممکن بود حتی کار نکند.
-
هنوز
adverbemphasising comparative
It was only nine o'clock in the evening.
هنوز بیش از ساعت نه بعد از ظهر نبود.
-
هم
adverbI work even on Sunday.
من حتی روزهای یکشنبه هم کار می کنم.
-
Less frequent translations
- درست
- هموار
- شامگاه
- برابر
- صاف
- مساوي
- یکنواخت
- کامل
- یکدست
- مداوم
- تراز
- ترازمند
- مسطح
- منصفانه
- دقیقا
- متعادل
- جور
- ملایم
- تخت
- آزرمانه
- برابرنگرانه
- دادورانه
- شبانگه
- میانبود
- همجور
- (از نظر انتقام و غیره) برابر
- (برای نشان دادن تشدید یا تاکید) حتی
- (خلق و خو) آرام
- (شعر قدیم) شب
- (شمار یا مقدار یا میزان یا زینه و غیره) برابر
- (صدا) بی زیروبم
- (قدیمی) بنام 4
- (مهجور) به طور برابر
- برابر کردن
- به درستی که
- بی حساب
- بی کم و زیاد
- بی کم وکاست
- تخت کردن (با: out) 6
- ترازمند کردن
- ترازو شده
- تلاقی شده
- تمام 2
- تنظیم کردن (با: out)
- جفت (در برابر: طاق odd)
- در حقیقت
- زوج 1
- سر به سر
- صاف کردن
- متساویا 3
- مساوی 0
- مساوی کردن یا شدن 5
- نه بدهکار نه طلبکار
- نه دارای سود نه زیان
- هم تراز
- هم دیس
- هم سطح
- هم سنگ
- هم وزن
- همان 3
- هموار کردن
- یکنواخت کردن
Phrases similar to "Even" with translations into Persian
-
او حتی به کوچکترین چیزهایی در زندگی پی برد که اکثر ما مانند رنگ آسمان و گلهایی که در بهار شکوفا می شوند ، قدر آن را نمی دانیم. · او حتی به کوچکترین چیزهایی در زندگی پی برد که اکثر ما مانند رنگ آسمان و گلهایی که در بهار شکوفا می شوند ، قدر آن ها را نمی دانیم.
-
پامچال شب
-
(در قمار و بخت آزمایی) بخت پنجاه درصد · فرصت برابر
-
(گیاه شناسی) علف خر (جنس Oenothera از خانواده ی evening-primrose)
-
مساوی کردن
-
(آخرین روزها یا دوران هر چیز) افول · (فاصله ی بین غروب و هنگام رفتن به بستر) شب · (محلی و روستایی) از ظهر تا غروب آفتاب · (معمولا جمع) شب هنگام · ایوار · بعدازظهر · سرشب · شام · شامگاه · شب · شب ها · شبانه · شبانگاه · شبانگه · عصر · غروب · وابسته به سرشب · واپسین گاه
-
بررسی توازن
-
(گیاه شناسی) پامچال شب (تیره ی Onagraceae و راسته ی Myrtales - گیاهان دو لپه ای و بومی نواحی معتدل امریکا)
Add example
Add