Translation of "Formal" into Persian
رسمی, صوری, رسمی are the top translations of "Formal" into Persian.
Formal
-
رسمی
adjectiveFormality is new to our relationship.
این حالت رسمی در روابط ما چیز تازهای است.
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "Formal" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Translations with alternative spelling
formal
adjective
noun
grammar
(horticulture) Organized; well-structured and planned. [..]
-
صوری
adjectivebeing in accord with established forms
-
رسمی
adjectiveBeing in accord with established forms and conventions and requirements.
The buildings had an airy yet formal symmetry not theirs by day.
ساختمانها از تقارنی زنده اما رسمی برخوردار بودند که امروز از آن خبری نیست.
-
تشریفاتی
-
Less frequent translations
- ظاهری
- جدی
- برابر
- دیسمند
- ناخودمانی
- نجوش
- پرآیین
- پرتشریفات
- دیسی
- متوازن
- همسنگ
- باوقار
- اسمی
- (آموزش و پرورش) وابسته به آموزش در مدرسه (در برابر: مثلا آموزش در خانه و غیره) 0
- (جامه و غیره) ویژه ی مراسم رسمی
- (حقوق) قانونی
- (زبان و سبک نگارش و سخن) اسلوب دار
- با رودربایستی
- با منش
- جامه ی رسمی زنانه
- خشک و مقرراتی
- دارای شکل هندسی منظم
- رسمی و مستلزم پوشیدن لباس رسمی
- رقص رسمی
- سرد و رسمی
- ضیافت 2
- طبق قاعده
- لباس شب
- مرتب و منظم
- مهمانی رسمی
- پرشیوه (دارای واژگان گسترده و جملات بلند) (در برابر: اصطلاحی colloquial وخودمانی informal) 1
Phrases similar to "Formal" with translations into Persian
-
رسمیت بخشی
-
سیستم سازمان رسمی
-
(به ویژه در هنر - تاکید روی ظواهر) دیس گرایی · صورت گرایی · فرمالیسم هنری
-
(جمع) تشریفات · اسلوب مندی · تشریفات · تکلف · خشک و رسمی · رسمی بودن · رسمیت · رودربایستی · مراسم · مراسم رسمی · مهمانی تشریفاتی · نجوشی · نچسب بودن · نچسبی · پایبندی به مقررات و تشریفات
-
(با پیروی از مقررات معین و معمول) قانونی کردن · دیس دار کردن · رسمی کردن · رسمیت دادن به · رودربایستی دار کردن · شکل قطعی یا مشخص دادن به · غیرخودمانی کردن · معتبر کردن
-
تطبیق باایین واداب ظاهری · رسمی سازی · رسمی شدن کردن، استاندارد شدن کردن
-
(فلسفه) منطق صوری · منطق ریاضی · منطق مجرد
-
سازمان رسمی
Add example
Add