Translation of "Goose" into Persian
غازسانان, غاز, اتو are the top translations of "Goose" into Persian.
Goose
-
غازسانان
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "Goose" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Translations with alternative spelling
goose
verb
noun
grammar
Any of various grazing waterfowl of the family Anatidae, bigger than a duck [..]
-
غاز
nouna grazing waterfowl of the family Anatidae [..]
Heh, that's what chicken bones and goose feet are for.
! پيشبيني آب و هوا با استخون مرغ و پاي غاز انجام ميشه.
-
اتو
noun -
قاز
nounTom, we can pull a feather out of a goose and make him a better one; and quicker, too.
توم، بابا، بهتر نیست که یک پر از تن قاز بکنیم و قلم درست کنیم اینکه آسونتر و تند تر می شه.
-
Less frequent translations
- غازها
- دیوانه
- فاخته
- لوده
- هیس
- (به شوخی به کفل کسی) دست زدن
- (جانور شناسی)
- (سیلی وار) به پشت کسی زدن
- آدم بی مزه
- آدم سبک مغز
- آدم لوس و احمق
- اتوی خیاطی
- به طور نامرتب بنزین به موتور رساندن
- تحریک و تهییج کردن
- سقلمه زدن
- غاز قاز
- غاز ماده (نر آن را gander می گویند)
- غازهاي بالغ نر
- گوشت غاز
Images with "Goose"
Phrases similar to "Goose" with translations into Persian
-
خوتکای هندی
-
غاز اهلی
-
سفت شدن و دانه دانه شدن پوست در اثر سرما یا ترس · چندش (goose bumps و goose skin و goose pimples هم می گویند)
-
غاز زاغی
-
غاز قونما
-
عروسغاز
-
(ارتش) قدم آهسته برداشتن · رژه رفتن بدون خم کردن زانو · پا دادن · پای انداز رفتن (goose-step هم می نویسند)
-
(آمریکا - خودمانی) صفر · (خودمانی) قلمبه · (در بازی های ورزشی) پوئن صفر · بادکردگی (معمولا در اثر ضربه یا صدمه) · باطل · بهیچ وجه · زیپ · صفر · عدم · نیستی · هر چیزی · هیچ · هیچکس
Add example
Add