Translation of "Hitch" into Persian

هیچ, لنگی, کشاندن are the top translations of "Hitch" into Persian.

Hitch proper

Alfred Hitchcock [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • هیچ

    adjective pronoun noun adverb

    هیچ (فیلم)

  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "Hitch" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Translations with alternative spelling

hitch verb noun grammar

A sudden pull. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • لنگی

    noun
  • کشاندن

  • گیر

    noun

    When I took my next breath, the air hitched in my throat, like I was choking on it.

    وقتی نفس بعدی را کشیدم، هوا در گلویم گیر کرد، گویی راه گلویم را بسته بودم.

  • Less frequent translations

    • مانع
    • قلاب
    • تکان
    • اتصال
    • اشکال
    • بازماندگی
    • سربازگیری
    • شلیدن
    • لنگیدن
    • مهار، بند
    • گرفتگی
    • شلی
    • توقیف
    • خفت
    • ایست
    • منع
    • گرفتاری
    • فشار
    • (با فشار یا تکان) لغزاندن
    • (به چیز دیگری) بستن
    • (خودمانی) دوران (خدمت نظام یا زندان یا ماموریت)
    • (معمولا با : up) زناشویی کردن
    • آزگار 2
    • بالا کشی
    • بستگی (دو یا چند چیز بهم)
    • بند آمدگی
    • حرکت دادن
    • رجوع شود به hitchhike
    • زن و شوهر شدن
    • سکته داشتن
    • قلاب شدگی
    • قلاب کردن یا شدن
    • لنگان لنگان رفتن یا بردن
    • مانع حرکت شدن
    • مفتی سوار ماشین کسی شدن
    • وسیله اتصال یا بستن 1
    • وصل کردن یا شدن
    • وصلت کردن
    • گره ای که آسان باز می شود
    • گره ی آویزان
    • گره ی ملوانی
    • گوریدگی 0
    • گیر انداختن یا افتادن
    • گیر کردگی

Images with "Hitch"

Phrases similar to "Hitch" with translations into Persian

  • نوعی گره (رجوع شود به knot)
  • (روش گره زدن طناب) گره یک خفتی
  • گره کنده ای
  • (کشتیرانی) گره تیر · گره پیچان
  • (گره زدن طناب و غیره) گره ستامی
  • (گره زدن طناب) چنگاویز دو خفتی (رجوع شود به knot)
  • گره دو خفت (که برای بستن طناب به طناب دیگر یا به تیر به کار می رود) · گره میخکی
  • عروسی کردن · قرین شدن
Add

Translations of "Hitch" into Persian in sentences, translation memory