Translation of "Key" into Persian
کلیدی- کلید, کلید, کلیدی are the top translations of "Key" into Persian.
Key
proper
noun
A surname. [..]
-
کلیدی- کلید
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "Key" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Translations with alternative spelling
key
adjective
verb
noun
grammar
An object designed to open and close a lock. [..]
-
کلید
noun femininedevice designed to open and close a lock [..]
My goodness! I have lost the car keys.
اوه خدای من ! کلید و سویچ ماشین رو گم کرده ام!
-
کلیدی
adjectiveindispensable [..]
Your weakest key skill determines the height at which you can use all your other skills.
ضعیفترین مهارت کلیدی شما حداکثر موفقیتی را که میتوانید به دست آورید، تعیین میکند.
-
قفل کردن
verbfit (a lock) with a key
With keys to count, and cupboards to lock.
با کلیدهایی برای شمردن و گنجههایی برای قفل کردن.
-
Less frequent translations
- سوئیچ ماشین
- اصلی
- مهم
- شستی
- دکمه
- مفتاح
- راهنما
- لحن
- سبک
- گشا
- kelid
- بژنگ
- رهگشا
- فشاره
- مهند
- کلیددارکردن
- گشاگر
- بزنگ
- زبانه
- مرکزی
- خار
- اولیه
- مایه
- (با: up) هیجان زده یا عصبی کردن
- (بسکتبال) ناحیه ی زیر حلقه (که به رنگ آبی رنگ شده است) 2
- (جغرافی) آبسنگ
- (خودمانی) یک کیلوگرم (به ویژه یک کیلو ماری جوانا یا مواد مخدر دیگر)
- (زیست شناسی) فهرست ویژگی ها (که برای رده بندی کردن گونه ها و غیره به کار می رود) 0
- (معماری) دارای سنگ تاج کردن
- (کامپیوتر) کلید 1
- (گیاه شناسی) رجوع شود به key fruit
- آهنگ (چیزی) را تنظیم کردن
- آهنگ صدا
- انواع ابزار کلید مانند (از نظر عمل یا شکل)کوک
- با کلید سفت کردن یا قفل کردن 3
- جزیره ی کم ارتفاع (که گاهی زیر آب می رود)
- دارای کلید راهنما (یا رهگشا یا حل المسایل و غیره) کردن 4
- دسته (مثلا دسته ی ساعت)
- راه حل
- رجوع شود به keyboard 7
- سنگ تیزه ی تاق را گذاشتن 5
- سنگ قبر
- سنگ پی
- سوئیچ PIANO KEYS(برق)
- صخره ی آبگیر
- میزان کردن 6
- میله ی اتصال
- نشان کلید مانند
- نماد کلید
- نگران کردن
- هرچیز مهم و کلیدی
- هم ساز کردن
- هماهنگ کردن
- پست آبخست
- کلید (پیانو)
- کلید افتخاری
- کلید برق
- کلید حل مسئله و غیره
- کلید رمز
- کوک کردن
Images with "Key"
Phrases similar to "Key" with translations into Persian
-
صنایع مادر
-
مفتاح
-
کارگر موثر؛ کارگر کلیدی
-
کلید
-
(حلقه ای که در آن کلید می آویزند) حلقه ی دسته کلید · جاکلیدی
-
نکات کلیدی
-
)ريرحت نيشامو رتویپماک( ندز پیات
-
صنعت مادر
Add example
Add