Translation of "Knight" into Persian

شوالیه, اسب, شوالیه are the top translations of "Knight" into Persian.

Knight proper

An English status surname for someone who was a mounted soldier. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • شوالیه

    noun

    First we pay the army, then we crush the Red Knights.

    ، اول به ارتش پول میدیم بعدش شوالیه های سرخ رو نابود میکنیم

  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "Knight" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Translations with alternative spelling

knight verb noun grammar

A warrior, especially of the Middle Ages. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • اسب

    noun

    chess piece [..]

    Grinning wickedly, he swiftly takes my knight with a pawn.

    خبیثانه نیشش را باز میکند و با یک سرباز، اسب من را میزند.

  • شوالیه

    noun

    warrior, especially of the Middle Ages [..]

    I will not allow my son to be a sad imitation of those pathetic knights.

    توسط این شوالیه ها و نرم افزار برای شبیه سازی.

  • شهسوار

    noun

    warrior, especially of the Middle Ages

    'And there are names among us that are worth more than a thousand mail clad knights apiece.

    و در میـان مـا مردانی هستند که هر کدام یک تنه حریف هزار شهسوار غرق در سلاحاند.

  • Less frequent translations

    • شوالیه كردن
    • سلحشور
    • قهرمان
    • دلاور
    • تهمتن
    • بهادر
    • (انگلیس : مقام افتخاری غیرموروثی که از بارونت پایین تر است و به شخص حق استفاده از عنوان Sir رامی دهد) نایت
    • (در قرون وسطی) سلحشور ملازم پادشاه یا فئودال ارشد
    • (شطرنج) اسب
    • (شعر قدیم) ملازم و جان سپار بانوی اشرافی
    • اشرافی که پس ازگذراندن دروان نوچگی به مقام سلحشوری ارتقا می یافت و سوگند وفاداری و جوانمردی و ضعیف نوازی می خورد
    • به مقام ((نایت)) مفتخر کردن
    • مستاجر زمین کشاورزی به شرط خدمت نظامی
    • هوادار سرسخت
    • پیرو جان در کف

Images with "Knight"

Phrases similar to "Knight" with translations into Persian

  • پرچم کوچک
  • (قرون وسطی) عیاری · جوانمردی · خیال پروری · سلحشوری و دوره گردی
  • لقب شوالیه
  • (قرون وسطی) سلحشور عیار · آدم جوانمرد · آدم خیال پرور (مانند دن کیشوت)
  • شهسواران کلمبوس (انجمن اخوت و خیریه ی مردان کاتولیک - تاسیس : 2881)
  • (در جنگ های صلیبی - حدود 8111 میلادی) عضو انجمن نظامی و مذهبی · سلحشور معبدی · عضو برخی از شعبه های فراماسون
  • (بازرگانی) شرکتی که شرکت دیگر را می خرد تا از تصرف آن توسط شرکت ثالث جلوگیری کند · رهایی بخش · ناجی
  • (انگلیس) عضو قدیمی ترین و پایین ترین رسته ی ((نایت))ها: شهسوار جوان · عزب · مجرد · مهندس
Add

Translations of "Knight" into Persian in sentences, translation memory