Translation of "Line" into Persian
خط, خط استوا, ریسمان are the top translations of "Line" into Persian.
Line
Line (mathematics)
-
خط
nounخط (هندسه)
He built them on an assembly line.
او آنها را در یک خط مونتاژ ساخت.
-
خط استوا
-
ریسمان
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "Line" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Translations with alternative spelling
line
verb
noun
grammar
A path through two or more points (compare ‘segment’); a continuous mark, including as made by a pen; any path, curved or straight. [..]
-
خط
nounpath through two or more points, threadlike mark [..]
He built them on an assembly line.
او آنها را در یک خط مونتاژ ساخت.
-
صف
nounMany people were waiting in line.
خیلی ها در صف منتظر بودند.
-
مسیر
nounSo his thoughts were in line with mine.
پس افکار او با افکار من در یک مسیر بودند.
-
Less frequent translations
- رشته
- بند
- طناب
- نخ
- قطار
- تبار
- جاده
- رج
- رده
- سطر
- ردیف
- ریسمان
- دودمان
- نسل
- چروک
- سلسله
- مصرع
- روش
- سرحد
- حرفه
- طرح
- سبک
- شیار
- راسته
- کشه
- طرز
- پیشه
- شغل
- خبر
- مناظره
- جنس
- جور
- بحث
- کشا
- افسار
- شکن
- نغمه
- خنیا
- درز
- آمود
- آمودن
- بخشگر
- دخ
- فحوا
- اعقاب
- قماش
- بازماندگان
- رسن
- فقره
- سیاست
- (ارتش) خط تیر 8
- (ارتش) ستون
- (انگلیس) قباله ی ازدواج (marriage lines هم می گویند) 8
- (با خط) مشخص کردن
- (تلفن) خط فرعی
- (جغرافی) خط استوا
- (جمع - در نمایشنامه و تئاتر) جمع مکالمات نمایش
- (جمع) برون نما
- (خودمانی) یک ذره کوکایین 7
- (درون چیزی را) پوشاندن
- (عامیانه) چاخان
- (قدیمی) سرنوشت
- (مسابقه ی دو و پرش و غیره) خط آغاز
- (معمولا با: up) ردیف کردن
- (معمولا جمع) نقشه ی ساختمان
- (موسیقی) آهنگ
- (هندسه - ریاضی) خط راست
- آستر بودن
- آستر زدن به
- آستر کردن
- آهنگ شیرین
- آگهداد 3
- به صف کردن
- بیت 3
- جمع سخنان هر بازیگر
- خانواده 6
- خط آهن
- خط اتوبوس (یا ترن یا کشتی یا هواپیما و غیره)
- خط تفکیک
- خط تلفن
- خط جبهه
- خط جداساز
- خط دار کردن
- خط سیر
- خط فاصل
- خط لوله
- خط مرزی
- خط مشی
- خط نصف النهار 9
- خط پایان
- خط پدافندی
- خط کشیدن
- در امتداد لبه ی چیزی قرار دادن
- در راستای چیزی قرار دادن یا بودن
- راستا 2
- رجه (که روی آن لباس می خشکانند - clothesline هم می گویند)
- رجوع شود به lineage 5
- رشته ی تخصص
- رشته ی مورد علاقه (یا استعداد) 2
- زنجیره 4
- زیگ زاگ
- سجاف کردن
- سرحد پایان
- سیم (به ویژه سیم یا ریسمان تراز)
- سیم برق
- سیم تلفن (یا تلگراف و غیره)
- شاخه ی راه آهن 7
- شبکه ی سیم کشی
- شرکت اتوبوس رانی (یا راه آهن و غیره) ریل
- شیره مالی 6
- شیوه 9
- صف کشیدن
- ضلع 0
- طناب کشتی
- فرآویز زدن
- قسمت 0
- قطار شدن 6
- قلم 1
- لوله کشی
- لوله کشی 5 - (در برخی بازی های ورزشی مانند فوتبال) خط دور زمین
- لوله ی آب
- لوله ی گاز
- متوافق کردن
- مخطط کردن 3
- مغزی گذاشتن
- منبع اطلاع
- نامه ی کوتاه
- نحوه ی عمل یا بیان
- نقش 5
- نقشه ی عملیات 1
- نوا 2
- نوار اندازه گیری
- نوار متر
- نوع کالا
- نیروهای رزمی 1
- هماهنگ کردن 5
- پر کردن (از)
- پیاده نظام
- چروک انداختن
- چون و چرا
- چپاندن (بیشتر در این عبارت به کار می رود: (از راه های نامشروع) پول به جیب زدن to line one's pockets)
- چین و چروک 4
- کار 0
- یادداشت 4
Images with "Line"
Phrases similar to "Line" with translations into Persian
-
خط تراز هیدرولیکی
-
(فوتبال آمریکایی) خط بازی
-
تبلیغات یک جانبه
-
(صنعت) خط مونتاژ · خط زنجیر · خط مونتاژ · خط هم گذارد
-
تفاوتهاى زادي · تفاوتهاي دودمانی · تفاوتهاي سویهای · تفاوتهاي گونهاي · تفاوتهای زيستشناختي · تفاوتهای زیستی
Add example
Add