Translation of "Mark" into Persian
مرقس, توجه کردن و داشتن به چیز یا نکته ای، به خاطر سپاری، از یاد نبردن, مارک are the top translations of "Mark" into Persian.
A male given name. [..]
-
مرقس
book of the Bible [..]
We can gain insight into this by a careful consideration of Mark chapter 6.
با بررسی دقیق باب ششم از انجیل مرقس میتوانیم به آگاهی بیشتری در این باره دست یابیم.
-
توجه کردن و داشتن به چیز یا نکته ای، به خاطر سپاری، از یاد نبردن
-
مارک
noun propermale given name
So, Mark, tell me what happened at the bank.
خوب مارک ، به من بگو چه اتفاقي توي بانک افتاد.
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "Mark" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Translations with alternative spelling
boundary, land in a boundary [..]
-
نشانه
nounindication for reference or measurement
The markings and the symbols on the wall reveal the route to the stone.
علائم و نشانه هاي روي ديوار راهمون به سمت سنگ رو نشون ميدن.
-
علامت
nounWell, I'll just mark your birthday on the calendar.
خب ، بذار تاريخ تولدت رو توي تقويم علامت بزنم.
-
نشان
nounProgress, man’s distinctive mark alone, Not God’s, and not the beasts’.
پیشرفت، تنها نشان متمایز انسان است که نه خدا راست و نه شیاطین را.
-
Less frequent translations
- نقطه
- هدف
- خط
- نمره
- درجه
- علامت گذاردن
- اثر
- نشانگر
- داغ
- لکه
- برچسب
- خراش
- خال
- گول
- انگ
- شعار
- نماد
- دیدن
- ابله
- تشخص
- تاثیر
- نوشتن
- شکاف
- عیب
- سمبول
- آماج
- برجستگی
- عوار
- هنایش
- گوداب
- پیسی
- خدشه
- سرحد
- راهنما
- احمق
- اهمیت
- (آزمون و امتحانات) نمره
- (آموزش - ورقه ی امتحان) نمره دادن
- (انجیل) مرقس
- (تا سال 4291) یکان پولی آلمان
- (روی خط کش یا هرچیز مدرج) خط کوتاه
- (سابقا) یکان سنجش وزن در اروپا برابر با هشت اونس : مارک
- (سگ و گوسفند و غیره) بریدگی گوش
- (قدیمی) زمین کشاورزی اشتراکی 6
- (قدیمی) مرز
- (مسابقات ورزشی و بازی) امتیاز طرفین را یادداشت کردن
- (مسابقات) خط آغاز
- (کالا و غیره) قیمت گذاری کردن
- (کالا و غیره) مارک
- (کشتیرانی) گره یا روبان که در فواصل معین برطناب ژرفایاب قرار داشت و ژرفا را از روی آن می سنجیدند 7
- آغازگاه 8
- آماج تمسخر (یا حمله یا انتقاد و غیره)
- اثر انگشت یا علامت (به ویژه صلیب) که بی سوادان به جای امضا به کار می برند
- اثر گناه
- ارجمند کردن
- ارزیابی کردن 4
- اسم خاص مذکر
- برجسته کردن
- برچسب قیمت زدن 5
- برگزیدن 0
- به رقابت واداشتن
- تعیین کردن
- تقبیح کردن
- توجه 4
- حاکی بودن 2
- خط کشیدن
- داغ ننگ
- درجه نما
- رجوع شود به deutsche mark
- رجوع شود به markka
- زود باور
- زینه نما 1
- ساده لوح
- سربلند کردن 3
- سرزمین مرزی 5
- سکه ی نقره (سابقا در اسکاتلند)
- علامت مشخصه
- علامت گذاری کردن 9
- فریب خورده
- مرغ نوروزی
- مشخص کردن
- مشعر بودن
- معیار کارایی یا کیفیت و غیره
- مورد انتقاد (و غیره) 3
- مورد توجه قرار دادن
- نشان دادن
- نشانه دار کردن
- نشانه ی چیزی بودن
- نقطه گذاشتن
- نقطه ی عطف 0
- هدف 2
- پوان ها را محاسبه کردن
- کتاب مرقس (در عهد جدید)
- کنده
- گوش فرا دادن
- یادداشت کردن 1
- یکان ارزش که در اصل برابر با ارزش هشت اونس نقره بود
Images with "Mark"
Phrases similar to "Mark" with translations into Persian
-
منابع تولید کننده
-
توجه کردن، در نظر گرفتن
-
(خودمانی) رجوع شود به service stripe · (فوتبال امریکایی) دو خط طرفین زمین از درازا
-
(عامیانه) آدم آسانگیر · زود باور · زود خرشو · نرم و تسلیم · گولو