Translation of "Measurement" into Persian
سنجش, معیار, اندازه گیری are the top translations of "Measurement" into Persian.
-
سنجش
on a project called Measures of Effective Teaching.
روی پروژهای به نام «سنجش آموزش موثر» کار می کند.
-
معیار
Measuring him by the yardstick of their own miserable egos, Martin broke in.
مارتین حرفش را برید حتماً با معیار سن و سال فلکزدهی خودشان او را سبک و سنگین میکنند
-
اندازه گیری
" Measure your life by counting the precious moments. "
" زندگیت رو با شمردنِ لحظات گرانبها اندازه گیری کن "
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "Measurement" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Translations with alternative spelling
The act of measuring. [..]
-
سنجش
nounThe action of measuring a quantity, a size, a weight, a distance or a capacity relative to a standard.
But race also tends to overwhelm the clinical measures.
اما نژاد تمایل داره بر سنجش های بالینی هم غلبه کنه.
-
اندازه
nounIt is hard to measure the impact for good each individual can have by standing up inside.
اندازه گیری تأثیر خوبی که هر فرد می تواند با پایدار ماندن داشته باشد سخت است.
-
اندازهگیری
nounبرآورد اندازهٔ ویژگیهای یک چیز، مانند طول (درازا) یا وزن آن نسبت به یکاهای اندازهگیری استاندارد، مانند متر و کیلوگرم است
I can't get along without somebody to help me with the measuring chain.
تا یک نفر سر متر را برایم نگه ندارد نمیتوانم اندازهگیری کنم.
-
Less frequent translations
- مساحت
- اندازه گیری
- ابعاد
- مقیاس
- اندازهگيري
- پیمایش
- پیما
- سنجه
- پیمانه
- سنج
- تعيين اندازه
- طول و عرض و غیره
- واحد سنجش
Images with "Measurement"
Phrases similar to "Measurement" with translations into Persian
-
وزن یا اندازه
-
(با مقایسه) داوری کردن · (با: against) مقایسه کردن · (جمع - نادر) رده های وابسته به هم · (شعر قدیم) سرود · (شعر) آهنگ · (موسیقی) میزان · ارزیابی · ارزیابی کردن · اقدام · اندازه · اندازه گرفتن · اندازه گیری · برآورد · برآوردکردن · به حساب آوردن · تصنیف · حد (حدود) · خطکش · دست به کار شدن · سنجانه (مانند: متر و یارد و اینچ و لیتر) · سنجه · سنجیدن 3 · سنجیده عمل کردن · طبق چیز بخصوصی سنجیدن 7 · طی کردن 9 · ظرفیت · محدوده · معیار · میزان · هم بست رده 1 · همسنجی کردن 6 · ورانداز کردن 5 · وزن (رجوع شود به foot) · پیمانه کردن · پیمایش · کار · کیل · گز کردن · گنجایی · یکان سنجش
-
مقیاسهای اندازهگیری های حسابداری