Translation of "Paste" into Persian

چسب, خمیر, چسباندن are the top translations of "Paste" into Persian.

Paste

Automatic translations of "Paste" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
+ Add

"Paste" in English - Persian dictionary

Currently, we have no translations for Paste in the dictionary, maybe you can add one? Make sure to check automatic translation, translation memory or indirect translations.

Translations with alternative spelling

paste verb noun grammar

(transitive) To stick with paste; to cause to adhere by or as if by paste. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • چسب

    Um, this paste will hold a man for a good while before dissolving.

    اين چسب يه آدم رو قبل از آب شدن واسه مدت خوبي نگه ميداره.

  • خمیر

    noun

    substance that behaves as a solid until a sufficiently large load or stress is applied, at which point it flows like a fluid

    This paste in the tin is no doubt the luminous mixture with which the creature was daubed.

    این خمیر داخل این قوطی بدون شک همان ترکیب شبرنگی است که به آن حیوان مالیده بود.

  • چسباندن

    verb

    Every heading is different: you copy, paste, reorganize.

    تمام عنوانها هم متفاوت است: اگر شما کپی، چسباندن، را انجام دهید متوجه میشوید.

  • Less frequent translations

    • سریش
    • ضربه
    • (با چسباندن) پوشاندن
    • (خودمانی) ضربه ی مشت
    • جای گذاری
    • جواهر بدل
    • خمیر (به ویژه برای شیرینی پزی یا آشپزی - به خمیر نانوایی می گویند: dough)
    • دوساندن 0
    • رجوع شود به pasta
    • شیشه ای که از آن جواهر بدل می سازند (strass هم می گویند)
    • مشت زدن
    • هر چیز خمیر مانند
    • هرشیرینی یا آب نبات ژله مانند
    • چسب زدن
    • چسباندن (با سریش)
    • کتک زدن
    • گل سرشور
    • گل کوزه گری و سفالگری

Images with "Paste"

Phrases similar to "Paste" with translations into Persian

  • زمان گذشته ساده در زبان انگلیسی · ماضی ساده · گذشته ساده
  • (دستور زبان) اسم مفعول (مانند: spoken در he has spoken) · اسم مفعول · صفت مفعولی (مانند: polished در polished silver)
  • گذشته استمراری
  • دیشب
  • نظام نخستنفری
  • (دستور زبان) گذشته ی کامل · ماضی بعید · گذشته ی بعید
  • (در گفتن زمان) بعد از · (دستور زبان) ماضی · (سن) بزرگتر از · (نادر) اسم مفعول فعل : pass · آنطرف تر · از نزدیک · از پهلوی · اسبق · با · بالاتر · بدست · بواسطه · بوسیله · بیشتر · تاریخ گذشته · در کنار · زمان گذشته · سابق · سابقه · سال گذشته · سپری شده · فراتر · فراسوی · فرعی · قبلی · ماورای · مسن تر از · ورای · پارسال · پایان یافته · پس از · پیش · پیشین · کذشته · کنار · گذشته · گذشته از
  • برات یا چکی که رأس موعد پرداخت نشده باشد، برات یا چک موعد گذشته
Add

Translations of "Paste" into Persian in sentences, translation memory