Translation of "Plain" into Persian
جلگه, جلگه, هامون are the top translations of "Plain" into Persian.
Plain
-
جلگه
nounThe range divided the coastal plain from the hinterland.
این سلسله بلندیها جلگه ساحلی را از اراضی پشتی جدا می نمود.
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "Plain" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Translations with alternative spelling
plain
adjective
verb
noun
adverb
grammar
Not unusually beautiful; unattractive. [from 17th c.] [..]
-
جلگه
nounan expanse of land with relatively low relief [..]
The range divided the coastal plain from the hinterland.
این سلسله بلندیها جلگه ساحلی را از اراضی پشتی جدا می نمود.
-
هامون
nounan expanse of land with relatively low relief
-
ساده
adjectiveMe? I'm a plain old salaryman.
من؟ من فقط یک حقوق بگیر ساده پیرم.
-
Less frequent translations
- دشت
- واضح
- صریح
- پهن
- شکایت کردن
- آشکار
- معمولی
- هموار
- مسطح
- رک
- عادی
- باز
- سرراست
- کاملا
- بسیار
- خالی، محض، صرف
- روش
- عرصه، میدان
- پهنه، بسیط، گستره
- محض
- آسان
- مبرهن
- هویدا
- اشکار
- عامی
- ناب
- کلا
- کامل
- تخت
- فهمیدنی
- نادشوار
- نالیدن
- آشكار
- گشاده
- سره
- مطلق
- (در اصل) صاف
- (قیافه) نازیبا
- (محلی) شکوه کردن
- (هر چیز) زشت
- بی آذین
- بی آمیغ
- بی تجمل
- بی تعریف
- بی زینت
- بی طرح
- بی نقش و نگار
- بی پرده
- جزو عوام 1
- جلگه 2
- خالص 0
- در معرض دید
- رنگرزی نشده
- غیر اشرافی
- قابل درک
- گشوده
Images with "Plain"
Phrases similar to "Plain" with translations into Persian
-
بافت ساده
-
سهره کوهی ساده
-
سهره چهچههزن دمساده
-
استانهای دشتهای شمالی
-
(طناب) سه لا و تاب دار
-
متن ساده · نوشته ساده
-
بی تزویری · تیز بینی · روش فکری · روشنی · رک گویی · زشتی · سادگی · شفافی · صراحت · عاقلی · وضوح
-
دشت آبرفتی
Add example
Add