Translation of "Range" into Persian
طیف, محدوده, برد are the top translations of "Range" into Persian.
-
طیف
nounI remember the range of the conversations was immense.
یادم میاید که طیف مکالمات خیلی وسیع بود.
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "Range" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Translations with alternative spelling
Line or series of mountains [..]
-
محدوده
But it's also used to assign a temperature range.
اما این برای تعیین محدوده درجه حرارت نیز استفاده میشود.
-
برد
The maid begged her pardon for coming in, saying that she had fancied the bell rang.
دخترک پوزش خواست و گفت گمان برده که صدای زنگ را شنیده است.
-
دامنه
noun properconcept in statistics
You can increase your peripheral vision range with practice, just as fighter pilots do.
شما میتوانید مانند خلبانان جنگی دامنه دید خود را بـا تـمرین افزایش دهید.
-
Less frequent translations
- راسته
- گشتن
- محدوده صوتی
- پرسه زدن
- گستره
- مسافت
- میدان
- ردیف
- بُرد
- حدود
- سری
- گشت
- وسعت
- مرتع
- تنوع
- گسترش
- توسعه
- خط
- محوطه
- چراگاه
- رتبه
- نوع
- چیدن
- کوره
- پرسه
- درجه
- زنجیره
- آراستن
- گونه
- مقام
- گستردگی
- سرگردانی
- (با برق یا گاز) اجاق 3
- (دام) در مرتع رها کردن
- (در جهت بخصوصی) گسترده شدن
- (در عرشه ی کشتی) طناب یا زنجیر لنگر را تا کردن (تا گوریده نشود) 2
- (ریاضی - آمار) برد
- (زیست شناسی - میزان گسترش سرزمینی که گیاه یا جانور در آن بومی است) گستره 4
- (سلاح آتشین و موشک و غیره) برد
- (سلاح یا موشک و غیره) برد معینی داشتن 4
- (محل تمرین تیراندازی و موشک اندازی وغیره) میدان تیر
- (موسیقی و صداو آهنگ)تعداد دانگ ها
- (نادر) هموار کردن 9
- (کشتی و هواپیما وغیره) شعاع عمل
- آراستن 6
- اظهار کردن
- امتداد یافتن 3
- اواره شدن
- به خط کردن
- تردد کردن 0
- تغذیه کردن
- تنظیم تیر کردن
- توزیع جامعه
- توسعه داشتن
- تیر رس
- حوزه ی مقادیر
- دامنه ی دگرش 5
- دامنه ی نمره ها
- دشت دام ها
- رج بستن
- رده بندی کردن
- ردیف کردن
- رشته کوه
- سلسه جبال
- طبقه بندی کردن
- عازم شدن
- قلق گیری کردن 8
- متعجب شدن
- مجموعه ی مقادیر
- مربوط به چراگاه
- مرتب کردن
- منظم کردن
- نوسان نما
- هدفگیری کردن
- همقطار کردن یاشدن
- وابسته به مرتع 1
- پیوستن (به)
- چراندن 1
- چراگاهی 2
- چریدن در
- کلگشت 0
- کوه زنجیر
- گسترش داشتن
- گستره داشتن
- گستره ی صدا
- گشت زدن
- یکی شدن (با) 7
Images with "Range"
Phrases similar to "Range" with translations into Persian
-
مجموعه محصولات
-
برد (تفنگ) · تیر رس · محل تمرین تیراندازی (با تفنگ) · میدان تیر
-
مرتع جنگلي
-
تیر پرچم · میله پرچم
-
درخت محدوده
-
هدف های کوتاه مدت
-
دورسنجی · مسافت سنجی · گستره سنجی
-
کوه های ویندیا (در مرکز هندوستان)