Translation of "Rule" into Persian
قانون, قانون, دستور are the top translations of "Rule" into Persian.
Rule
Rule, Britannia!
-
قانون
nounThe world follows one golden rule: whoever has the gold makes the rules.
دنیا از یک قانون طلائی پیروی میکند: هر کسی که طلا دارد، قوانین را میسازد.
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "Rule" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Translations with alternative spelling
rule
verb
noun
grammar
A regulation, law, guideline. [..]
-
قانون
nounregulation [..]
Tom doesn't always play by the rules.
تام همیشه مطابق قانون بازی نمی کند.
-
دستور
nounMen shall be ruled by law, not the will of other men.
انسن ها نبايد به هم دستور بدن هيچکدام از انسان ها
-
قاعده
nounExceptions prove the rule.
استثناها قاعده را توجیه می کنند.
-
Less frequent translations
- حکومت
- حکم
- سلطه
- حکمرانی
- فرمانروایی
- حکمروایی
- کنترل
- رفتار
- قرار
- فرمانروا
- عادت
- قلمرو
- هدعاق
- واپاد
- ضابطه
- عهد
- رسم
- خطکش
- ترتیب
- گونیا
- پنجار
- سیطره
- پنج
- (با خط کش) خط کشیدن
- (جمع) مقررات
- (مهجور) طرز رفتار
- (چاپ) خط
- اصل حقوقی
- اصل قانونی 0
- باریکه ی فلزی که با آن خط را چاپ می کنند 1
- به حرف ... عمل کردن 2
- تجویز شده
- تحت تاثیر قرار دادن
- حکم دادن
- حکم دادگاه
- حکم قاضی
- حکم کردن
- حکومت کردن
- خط دار کردن
- خط کش
- خطکشی کردن
- دوران حکومت
- رای دادن (دادگاه)
- زیر نفوذ داشتن
- غالب امدن
- فرمانروایی کردن
- قاطع بودن
- مانع شدن
- مسلط بودن
- مسلط شدن بر
- مقرر شده
- مقررات خانقاه یا بنیاد مذهبی
- مهار کردن
- نظامنامه ی مذهبی
- هر چیز عادی یا مورد انتظار
- واپاد کردن
- کنترل کردن 3
Images with "Rule"
Phrases similar to "Rule" with translations into Persian
-
فرایندهای واجی
-
ارای صادره درباره ایین رفتار حرفه ای
-
آزادی محلی · حکومت داخلی · حکومت ملی · خودمختاری · خودگردانی (شهر یا شهرستان) خودفرمانی
-
قوانین اخلاقی
-
(شیمی) قاعده ی فاز · گامه هنجار
-
دستورات کار
Add example
Add