Translation of "Snap" into Persian

قاپیدن, ربودن, تشر are the top translations of "Snap" into Persian.

snap adjective interjection verb noun grammar

(transitive) To take a photograph; to release a camera's shutter (which may make a snapping sound). [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • قاپیدن

    verb
  • ربودن

    verb
  • تشر

    She had been snapping at everyone all morning.

    او در تمام طول آن روز صبح به همه بداخلاقی کرده و تشر زده بود.

  • Less frequent translations

    • گاز
    • تحکم
    • گیره
    • پرخاش
    • تلنگر
    • سهل
    • اشتیاق
    • فنر گیره دار
    • قلاب فنری، گیره فنری
    • گسست، گسیختن
    • ربایش
    • گسلاندن
    • گسلش
    • گسلیدن
    • گسستن
    • گسیختگی
    • نسیم
    • چفت
    • عجولانه
    • نسنجیده
    • (با دندان) قاپیدن
    • (با صدا یا ناگهان) بسته شدن
    • (با صدا) شکستن یا پاره شدن
    • (با صدای ترق تروق) تکان دادن
    • (باصدا) شکست
    • (به کسی) پریدن
    • (عامیانه) آسان
    • (عامیانه) حرارت
    • (عامیانه) شتاب آمیز
    • (فنر یا کش را) کشیدن و رها کردن
    • (فوتبال امریکایی - در آغاز هر بازی) توپ را فرز از زمین برداشتن و به بازیکن دیگر دادن
    • (ناگهان یا با اشتیاق) گرفتن یا پذیرفتن
    • (ناگهان) گاز گرفتن
    • بشکن 0
    • بشکن زدن
    • تحکم کردن
    • تشر زدن
    • تلق کردن (و بسته شدن)
    • تلنگر زدن
    • توپ برداری 7
    • خشمگین ساختن
    • دکمه ی قابلمه ای (هر چیزی که با صدای تلق باز و بسته شود) 3
    • دگرگونی هوا 8
    • رجوع شود به snapshot 9
    • زدن 6
    • سرمای ناگهانی وکوتاه مدت
    • سهل 4
    • عتاب و خطاب
    • عتاب کردن
    • عکس فوری
    • عکس گرفتن (با دوربین فوری یا کوچک)
    • عکسبرداری کردن
    • قابلیت ارتجاعی
    • قاپ 1
    • قاپ زدن
    • قزن قفلی
    • قطع کردن
    • لوبیا سبز
    • مخفف : نیروزای کوچک اتمی (مولد برق ماهواره ها و غیره)
    • نان شیرینی نازک و ترد 0
    • پاره شدگی 2
    • پاچه ی کسی را گرفتن
    • پرخاش کردن (به ویژه ناگهان یا بی معطلی)
    • پزگ زدن
    • پشتکار 5
    • گاز زدن
    • گاز گیری
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "Snap" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Translations with alternative spelling

SNAP noun proper grammar

(computing) Subnetwork Access Protocol [..]

+ Add

"SNAP" in English - Persian dictionary

Currently, we have no translations for SNAP in the dictionary, maybe you can add one? Make sure to check automatic translation, translation memory or indirect translations.

Phrases similar to "Snap" with translations into Persian

  • (امریکا) سرمای ناگهانی و زودگذر
  • میکروسوییچ
  • الصاقی
  • (جانور شناسی) لاک پشت گازگیر (لاک پشت های درشت و آب شیرین و بومی امریکای شمالی از تیره ی Chelydridae به ویژه serpentinaChelydra)
  • لاکپشت گازگیر الیگاتور
  • (عملیات اکروباتیک با هواپیما) چرخش کامل در محور طولی هواپیما · غلت کامل
  • بشکن
  • تصویر آنی
Add

Translations of "Snap" into Persian in sentences, translation memory