Translation of "Square" into Persian

قرار دادن تیرک بادبان در حالت متقاطع با دکل بمنظور آغاز حرکت کشتی, میدان, مربع are the top translations of "Square" into Persian.

Square
+ Add

English-Persian dictionary

  • قرار دادن تیرک بادبان در حالت متقاطع با دکل بمنظور آغاز حرکت کشتی

  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "Square" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Translations with alternative spelling

square adjective verb noun adverb grammar

(cricket) in line with the batsman's popping crease. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • میدان

    noun

    open space in a town [..]

    Two wagonettes turned out of the square into the street.

    دو گاری که از سوی میدان میآمدند وارد کوچه میشدند.

  • مربع

    noun

    type of polygon [..]

    EA 39, square the base, reduce to minimum speed now.

    EA 39 ، مربع پایه ، کاهش می دهد به حداقل سرعت در حال حاضر.

  • چهار گوش

    noun

    type of polygon [..]

    They fight in a square and they call it a ring.

    اونا هم تو یه رینگ مبارزه میکنن دیگه فقط بهش میگن چهار گوش چه فرقی میکنه ؟

  • Less frequent translations

    • گونیا
    • منظم
    • مربع چهار گوش
    • چهارگوش
    • صاف
    • راست
    • مجذور
    • برابر
    • درست
    • مرتب
    • تخته
    • میدانگاه
    • رک
    • مساوی
    • ستبر
    • لوزی
    • منصفانه
    • امین
    • درستکار
    • هموار
    • دقیقا
    • مستقیما
    • سیرکننده
    • چهاربر
    • متوازن
    • راستگو
    • عمود
    • منصف
    • موکد
    • امل
    • بسنده
    • صریح
    • صادق
    • قالب
    • (امریکا - خودمانی) قدیمی مسلک
    • (اندازه گیری سطح) مربع 9
    • (خط را) صاف کردن
    • (خیابان بندی شهر) میدان
    • (ریاضی) توان دوم
    • (سطح چیزی را) خانه خانه کردن
    • (شطرنج یا چکرز و غیره) خانه
    • (عامیانه) کامل
    • (قدیمی - خودمانی) رشوه دادن 5
    • (کشتیرانی) عمود بر دکل 3
    • با انصاف و مروت
    • برابر کردن
    • به توان دوم رساندن
    • به شکل چهارگوش درآوردن 0
    • بی بروبرگرد 8
    • بی شائبه
    • بی شیله پیله
    • بی چون و چرا
    • تاس دیس
    • ترتیب دادن
    • تسویه شده 7
    • تسویه کردن
    • تطبیق کردن
    • تنومند 0
    • خط کش راست گوشه
    • دارای خانه های مربع کردن
    • دارای مقطع مربع یا چهار گوش 5
    • درست 6
    • درست و حسابی 1
    • راست بر
    • راست نگه داشتن
    • راست کردن 1
    • زاویه دار 9
    • ساختمان های دور میدان
    • سربه سر
    • سربه سرکردن
    • سطح 6
    • شطرنجی کردن 4
    • صادقانه 7
    • صاف نگه داشتن
    • قائم 8
    • قائم کردن 2
    • قانع کننده
    • مجذور کردن
    • مربع (دارای چهار گوشه و چهار پهلوی برابر)
    • مربع کردن
    • مساوی شدن یا کردن
    • مطابق کردن
    • مکعب کردن
    • هر چیز تقریبا مربع : چهار گوشه
    • هر چیز تقریبا مکعب شکل
    • وفق دادن 3
    • پهن (دارای پهنای بیش از درازا مربع) مانند
    • کت و کلفت
    • کهنه پرست 2
    • گوشه دار
    • یکراست 4

Images with "Square"

Phrases similar to "Square" with translations into Persian

Add

Translations of "Square" into Persian in sentences, translation memory