Translation of "Stage" into Persian

صحنه, صحنه, مرحله are the top translations of "Stage" into Persian.

Stage
+ Add

English-Persian dictionary

  • صحنه

    noun

    If you show up on stage without telling her, it'll be such a great surprise.

    اگه بدون اينکه بهش بگي روي صحنه ظاهر بشي ، يه غافلگيري عالي ميشه.

  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "Stage" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Translations with alternative spelling

stage verb noun grammar

a phase [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • صحنه

    noun

    in theatre [..]

    If you show up on stage without telling her, it'll be such a great surprise.

    اگه بدون اينکه بهش بگي روي صحنه ظاهر بشي ، يه غافلگيري عالي ميشه.

  • مرحله

    noun

    phase

    And we're at prototype stage, but this is how we hope it will play out.

    و ما در مرحله نمونه اوليه قرار داريم، اما اين نحوهاى است كه انتظار داريم كار كند.

  • به صحنه آوردن

    verb

    to produce on a stage

  • Less frequent translations

    • سن
    • طبقه
    • داربست
    • تئاتر
    • سکو
    • دلیجان
    • سکوب
    • کالسکه
    • پهنه
    • اسکله
    • عرصه
    • معرکه
    • تختگاه
    • منصة
    • گامه
    • توقفگاه
    • لایه
    • پله
    • (تئاتر و غیره) صحنه
    • (رادیو) لامپ ها و سیم های بلندگو 6
    • (زمین شناسی) چینه
    • (سابقا - در سفرهای طولانی) فاصله ی میان دو منزل 0
    • (سابقا - در سفرهای طولانی) منزل
    • (طبق نقشه) انجام دادن
    • (موشک و ناو فضاپیما) یکان رانشگر (که معمولا پس از اتمام سوخت از فضاناو جدا می شود)
    • اشکوب (چینهشناسی)
    • اقدام کردن
    • ایسته 3
    • بازیگری (معمولا با: the)
    • دست زدن (به کاری) 8
    • رانشگر 4
    • رجوع شود به stagecoach1
    • روی صحنه آوردن
    • صحنه تئاتر
    • طبقه 5
    • قابلیت روی صحنه آوری را داشتن (یا نداشتن)
    • محل قرار دادن نمونه در زیر میکروسکوپ 2
    • مرکز توجه
    • منزل گاه
    • نمایش دادن 7
    • هنر تئاتر
    • هنر پیشگی
    • پهنه آوری کردن
    • چوب بست

Images with "Stage"

Phrases similar to "Stage" with translations into Persian

  • کارگردانی نمایش · کاگردانی
  • بازیگر تئاتر
  • راک زا ار هیلک شاوی شاوی هک هیلک ضرم( زیزید لانیر دنإ)دزادنا یم ندرک
  • مراحل تكامل گياهي · مراحل تکوین گیاهی
  • صحنه آرا · مدیر صحنه · کارگردان نمایش · گرگ باران دیده
  • سنهاي حشره · كرمهاي حشره · لارورهاي كرميشكل · لاروها · مراحل لاروي · نوزاد حشرات
  • مرحله پیشنشخواری
  • عفونتهای نهفته · مراحل تحت باليني بيماري
Add

Translations of "Stage" into Persian in sentences, translation memory