Translation of "Straight" into Persian

مستقیم, راست, رک are the top translations of "Straight" into Persian.

straight adjective verb noun adverb grammar

A part of a racecourse, running track or other road etc that is not curved. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • مستقیم

    adjective

    not crooked or bent

    All of the patches have at least two straight edges.

    همه این لکهها دست کم دو تا کناره مستقیم دارند.

  • راست

    adjective

    Draw a straight line.

    یک خط راست بکش.

  • رک

    adjective

    direct, truthful, frank

    Well, at least he was giving it to her straight.

    خوب انگار اون بالاخره رک و پوست کنده بهش گفت.

  • Less frequent translations

    • درست
    • råst
    • مستقيم
    • مستقیما
    • مرتب
    • یکراست
    • یکسره
    • سرراست
    • دقیق
    • محض
    • شق
    • راستی
    • عادی
    • قائم
    • صرف
    • ایستاده
    • واقعی
    • صحیح
    • افراخته
    • راستانه
    • سرراستی
    • فربود
    • هج
    • سهی
    • مستدل
    • موثق
    • سک
    • منطقی
    • منظم
    • (بازی با ورق) استرایت
    • (به همه ی نامزدهای حزب) یکجا رای دادن
    • (روش زندگی و سلیقه و غیره) معمولی
    • (مشروب الکلی و غیره) خالص
    • (مو) صاف
    • آراسته
    • بخش راست هرچیز (به ویژه بخش مستقیم مسیر مسابقه ی دو و غیره) 8
    • به طور سرراست
    • بی آب (یا سودا و غیره)
    • بی درنگ
    • بی شیله پیله
    • بی فر
    • بی مخلوط 1
    • بی وقفه
    • بی پرده
    • بی کژ راهی
    • خم نشده
    • راست بود
    • رجوع شود به heterosexual 3
    • سه یا چند ورق متوالی 7
    • صاف و پوست کنده
    • صریح 0
    • غیر افراطی (square هم می گویند) 4
    • غیر مجعد
    • غیر معتاد
    • فاش گوی
    • قابل اطمینان
    • قابل اعتماد
    • مبتنی برداده ها
    • مستقیمی 6
    • نتیجه ای
    • کامل 2
    • یکسر 5
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "Straight" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Images with "Straight"

Phrases similar to "Straight" with translations into Persian

  • (به ویژه در فوتبال امریکایی) با دست کشیده به جلو حریف را عقب راندن · عقب رانی (با دست شق)
  • موتور ۶ سیلندر خطی
  • بی بند و بار · سرراست · صددرصد · لگام گسیخته · مستقیم · مطلق · کامل · کاملا
  • عکاسی صریح
  • بی محابا · بی پرده · رک · رک و راست · رک گو · سرراست · صاف وساده · نیرومند · پرحرف
  • (پرداخت دستمزد و کار) · اوقات معمول · ساعات کار · نرخ پرداخت برای این اوقات
  • (پوکر) توالی عددی و هم خال بودن هر پنج کارت · استرایت فلاش
  • به خط مستقیم
Add

Translations of "Straight" into Persian in sentences, translation memory