Translation of "Stretch" into Persian
کشیدن, کشیدن, كشيدن are the top translations of "Stretch" into Persian.
Stretch
A title animation in Windows Movie Maker.
-
کشیدن
verbA title animation in Windows Movie Maker.
no chance to lie down or stretch out.
مجالی برای خوابیدن یا دراز کشیدن وجود نداشت.
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "Stretch" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Translations with alternative spelling
stretch
verb
noun
adjective
grammar
(transitive) To lengthen by pulling. [..]
-
کشیدن
verbno chance to lie down or stretch out.
مجالی برای خوابیدن یا دراز کشیدن وجود نداشت.
-
كشيدن
To fill the distance between two limit points.
-
کشیده
Bodies covered with tarpaulins lay stretched out on the passing sledges.
نعشها روی سورتمههاتلمبار شده برزنت روی آن کشیده شده بود.
-
Less frequent translations
- کشش
- گسترش
- مسیر
- مدت
- گستره
- قطعه
- بار
- زمان
- راسته
- رسیدن
- کشباف
- کشداری
- کشسانی
- برهه
- آویختن
- جادار
- لمیدن
- گستردن
- گستردگی
- کشاندن
- راستا
- کشی
- دفعه
- (به ویژه معنی چیزی را) کش دادن
- (خود را) کشیده کردن
- (دست یا پا یا بدن یا شاخه و غیره را) دراز کردن
- (هواپیما و اتومبیل های اعیانی و غیره) لیمونزین
- (کفش و جامه و غیره) گشاد شدن
- - کش
- ادامه داشتن
- امساک کردن
- تحریف کردن
- تکه 0
- جهت 5
- حالت ارتجاعی 3
- دراز به دراز خوابیدن یا خواباندن
- دراز کردن
- دراز کشیدن
- دوره 1
- دوره ی خدمت
- دوره ی زندان 2
- رجوع شود به homestretch 4
- رقیق کردن
- صرفه جویی
- غلو کردن
- فراخ شدن
- قابلیت بسط
- وابسته به هواپیما یا اتومبیل که اتاق آنرا درازتر و جادارترکرده اند
- پست کردن
- کش آمدن
- کشدار 6
- گسترده شدن یا کردن
Images with "Stretch"
Phrases similar to "Stretch" with translations into Persian
-
دراز شده، پهن شده، گسترش یافته، درازیده، کش آمده
-
برآمده بودن
-
در این کشاکش · یه تک · یه تیکه
-
کارافزوده
-
برآمده بودن
-
برآمده بودن
Add example
Add