Translation of "Terminal" into Persian
ترمینال- پایانه, انتها, پایانه are the top translations of "Terminal" into Persian.
Terminal
Terminal (application)
-
ترمینال- پایانه
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "Terminal" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Translations with alternative spelling
terminal
adjective
noun
grammar
A building in an airport where passengers transfer from ground transportation to the facilities that allow them to board airplanes. [..]
-
انتها
nounHow far is that rig from the terminal?
اون وسيله کنترل چقدر از انتها فاصله داره ؟
-
پایانه
nounIngram telephoned the island airport and the ferry terminal at Lincolnville.
اینگرم به فرودگاه جزیره و پایانه قایقها در لینکن ویل تلفن زد.
-
ترمینال
She heard a high pitched whine and placed the telephone receiver into the terminal modem.
وقتی صدای بیپ را شنید، گوشی تلفن را به ترمینال وصل کرد.
-
Less frequent translations
- کشنده
- پایانی
- آخر
- نهایی
- انتهایی
- پایان
- حد
- بازخانه
- پایانجا
- پایانگاه
- گاهوار
- مردنی
- آخرین
- ته
- (اتوبوس و غیره) پایانه
- (به ویژه بیماری) درمان ناپذیر
- (مدار برق) نقطه ی اتصال
- (معماری) تزیینات بالای ستون یا دیوار و غیره
- (کامپیوتر)پایانه 1
- (گیاه شناسی) روینده در سرشاخه یا ساقه
- انتهای خط
- ایستگاه (آخر)
- ایستگاه راه آهن
- ترمینال شبکه
- دوره ای
- رجوع شود به extremity
- رجوع شود به terminus
- سر (سیم) 0
- سرساقه ای
- سرشاخه ای
- علاج ناپذیر
- مخزن مهمات
- مرگ فرجام
- نزدیک به مرگ
- واقع در پایان
- پاره سالی
- پایانه ای
Phrases similar to "Terminal" with translations into Persian
-
قطع ع
-
(فیزیک) سرعت نهایی · تندی پایانی · سرعت حد
-
ترمینال گراند سنترال
-
نمادهای پایانی و غیرپایانی
-
(امریکا- سابقا) دادگاه عالی جنایی · (انگلیس) حق قضاوت در محاکمات جنایی (که به برخی قضات اعطا می شود) · (حقوق)
-
خاتمه پذیر · منقضی شونده · پایان پذیر · پایان یافتنی
-
(از خدمت) منفصل کردن · امکان داشتن · به اتمام رساندن یا رسیدن · به خدمت کسی خاتمه دادن · تمام شدن · تمام کردن · خاتمه دادن یا یافتن · دست کشیدن · زندان کردن · فرجامیدن · قدرت داشتن · متوقف کردن · محدود · منقضی شدن · منقطع کردن · موقوف شدن · نداد همتاخ · پایان دادن یا یافتن · گرفتن
-
واحد پایانه دوردست
Add example
Add