Translation of "accordant" into Persian
جور, مطابق, متوازن are the top translations of "accordant" into Persian.
accordant
adjective
grammar
Agreeing; consonant; harmonious; corresponding; conformable; -- followed by with or to. [..]
-
جور
adjectivein a disheveled condition that did not accord with his habitual neatness:
با سر و وضعی بس ژولیده که با البسه شیکش اصلاً جور درنمیآمد.
-
مطابق
We think that we have here reproduced the thing in strict accordance with the text.
به گمان ما درج این صورت مطابق اصل لازم است.
-
متوازن
adjective
-
Less frequent translations
- همساز
- هماهنگ
- موافق
- موافق (با with یا to)
- هم آهنگ
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "accordant" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Phrases similar to "accordant" with translations into Persian
-
موافقت و رضایت
-
بنابر · طبق
-
پیمان کمپ دیوید
-
(بین ملت ها) توافق غیر رسمی · آشتی · آشتی دادن · اعطا کردن · تطابق · تطبیق دادن · توافق · جور بودن (رنگ و صدا و غیره) · جور درآمدن · جور کردن · جورکردن · خواهش · دادن · دلخواه · رضایت · سازگار بودن · سهم دادن · عهد · عهد نامه · قرار · مصالحه · مطابق بودن · مطابق کردن · مطابقت · معاهده · موافقت · موافقت، توافق · میل · هماهنگ بودن · هماهنگی · همدلی · همساز کردن یا بودن · همسازی · واري · وفق دادن · پیمان · یکدلی
-
مطابق معمول، بر طبق عادت
-
به گفته جیم
-
تطابق · توافق · مطابقت · موافقت
-
برحسب · بروفق · بنا به گفته · به زعم · به عقیده · به فراخور · به قول · طبق · متناسب با · مطابق · موافق · هماهنگ با · همساز
Add example
Add