Translation of "accumulation" into Persian

توده, انباشت, تجمع are the top translations of "accumulation" into Persian.

accumulation noun grammar

The act of accumulating, the state of being accumulated, or that which is accumulated [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • توده

    noun
  • انباشت

    Financial accumulation in your life should be based very much on the 'ratchet effect.

    انباشت پول در زندگی باید به این شکل باشد.

  • تجمع

    noun

    When the accumulation of negative ions is too much for the hull to absorb, they're sporadically released.

    وقتي که يون هاي منفي بيش از حد بر روي بدنه تجمع کنند به صورت پراکنده آزاد ميشن

  • Less frequent translations

    • تراکم
    • انباشتگی
    • جمع شدگی
    • انبارش
    • اندوختگی
    • کپه
    • متراکم
    • تل
    • ذخیره
    • مجموعه
    • انبوه شدگی
    • تعلق گیری (سود یا بهره به سرمایه ی جمع شده)
    • جمع آوری
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "accumulation" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Phrases similar to "accumulation" with translations into Persian

  • بطورجمع شونده · بطورجمعی
  • سود انباشته
  • انبارش گر · انبارشی · انباشته · انباشتی · تجمعی · جمع شونده · زیاده طلب · طماع · فزاینده · مال اندوز · متراکم · متمایل به انباشته شدن
  • استهلاک انباشته، ذخیره استهلاک
  • اندوخته شد · ذخیره شد
  • (برق و الکترونیک) باطری انباری · (کامپیوتر) انباشتگر · آکومولاتور · انبارش گر · انباره · انباشت کننده · انباشتگر · اکومولاتور · باتری · جمع کننده · خازن
  • (در یک جا) جمع شدن · افزوده شدن · انباشتن · انباشته شدن · انبوه شدن یا کردن · اندوختن · توده شدن یا کردن · جمع کردن · ذخیره شدن · روی هم رفتن · فراهم آوردن · گرد کردن · گردآوری کردن
  • مزایای انباشته
Add

Translations of "accumulation" into Persian in sentences, translation memory