Translation of "adhered" into Persian
تابع, طرفدار, هواخواه are the top translations of "adhered" into Persian.
adhered
verb
Simple past tense and past participle of adhere. [..]
-
تابع
noun -
طرفدار
nounDr. Sprague, the rugged and weighty, was, as every one had foreseen, an adherent of Mr. Farebrother.
دکتر اسپراگ مرد تنومند و وزین، همچنان که پیشبینی میشد طرفدار فیربرادر بود.
-
هواخواه
It numbered thirty million of adherents, and it cast eight million votes.
سی ملیون هواخواه دارد و هشت ملیون رأی در صندوق میریزد.
-
Less frequent translations
- پیوست شده
- پیوستگی به حزبی
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "adhered" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Phrases similar to "adhered" with translations into Persian
-
(صمیمانه) پیروی کردن · اعتقاد داشتن · برچسبیدن · حاضر بودن · دوسیدن · رعایت کردن · وصل ماندن · وفادار بودن · وفادار ماندن · پشلیدن · چسبیدن
-
الصاق · تبعیت · وفاداری · پایمردی · پیروی · پیوستگی · چسبش · چسبندگى · چسبندگی · چسبیدن
-
ازروی تابعیت · طرفدارانه · هواخواهانه
-
(گیاه شناسی) به هم چسبیده · تابع · شاگرد · طرفدار · مرید · هم روی · هواخواه · هوادار · وفادار · پیرو · چسبنده · چسبیده
-
(صمیمانه) پیروی کردن · اعتقاد داشتن · برچسبیدن · حاضر بودن · دوسیدن · رعایت کردن · وصل ماندن · وفادار بودن · وفادار ماندن · پشلیدن · چسبیدن
Add example
Add