Translation of "affined" into Persian

همبسته, خویشاوند, ملزم are the top translations of "affined" into Persian.

affined adjective verb

Simple past tense and past participle of affine. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • همبسته

  • خویشاوند

  • ملزم

  • Less frequent translations

    • وابسته
    • پیوسته
    • (مهجور) متعهد
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "affined" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Phrases similar to "affined" with translations into Persian

  • وابستگی، پیوستگی
  • دیاگرام وابستگی
  • آفنیته شیمیایی
  • (فیزیک) میل ترکیبی · آونجیدگی (از نظر ساختمان یا نسبت) · بستگی · جاذبه ی جنسی · جاذبه ی متقابل · خویشاوندی · خویشاوندی (از طریق ازدواج) · خویشاوندی سببی (در مقابل نسبی) · خویشی · رابطه ی نزدیک · راه داشتن دل به دل · شباهت · علاقه ی دو طرفه · قرابت · مشابهت · میل طبیعی · نزدیکی · همبستگی · وابستگی · وجه اشتراک · پیوستگی · کشش · کشش (نیرویی که موجب همبستگی اتم های ملکول می شود)
  • (ریاضی) آفین · خویشاوند از راه ازدواج · خویشاوند سببی · مستوی · منسوب سببی
Add

Translations of "affined" into Persian in sentences, translation memory