Translation of "afflicted" into Persian
غمزده, محزون, داغ دیده are the top translations of "afflicted" into Persian.
afflicted
adjective
verb
grammar
Simple past tense and past participle of afflict. [..]
-
غمزده
adjectivebut Amy's artistic eyes were much afflicted
ولی چشمان هنرمند ای می با دیدن این لباسها خیلی غمزده به نظر میرسید.
-
محزون
adjective -
داغ دیده
-
Less frequent translations
- دچار
- دژم
- غمخور
- غمدیده
- مبتلا
- محنت زده
- مصیبت زده
- ناشاد
- پریشان
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "afflicted" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Phrases similar to "afflicted" with translations into Persian
-
آزردگر · دامنگیر · دچار کننده · رنج آور
-
ابتلا · الم · بیماری · تاسه · تلخی · درد · رنج · رنجوری · زاری · ستوه · محنت · مصیبت (در مورد سلامتی و امور شخصی) · ناخوشی · هر چیزی که موجب رنج یا ابتلا گردد · پریشانی
-
(مهجور) منقرض کردن · آزردن · بر انداختن · دامنگیر کردن · دچا رکردن · دچار کردن · رنجور کردن · زدن · شکست دادن · مبتلا کردن · مصیبت زده کردن · پریشان کردن
Add example
Add