Translation of "around" into Persian
پیرامون, نزدیکیا, نزدیکا are the top translations of "around" into Persian.
around
adjective
adverb
adposition
grammar
Defining a circle or closed curve containing a thing. [..]
-
پیرامون
adverbin a circular formation
People crowd around the light, not to see better, but rather to shine better.
مردم پیرامون نور جمع می شوند، اما نه به خاطر بهتر دیدن، بلکه به خاطر بهتر درخشیدن.
-
نزدیکیا
adverbnearby, in the area
He wanted to know if I live around here and what time I get off.
اون میخواد بدونه که من همین نزدیکیا زندگی میکنم و کی ساعت کاریم تمام میشه
-
نزدیکا
adverbnearby, in the area
-
Less frequent translations
- دوروبَر
- دور
- اطراف
- سر وته (به حالتی که بچرخد و در جهت مخالف کسی یا چیزی قرار بگیرد)، از اونطرف، به دور چیزی (جوریکه از مسیر مستقیم یا مقابل یا بالا عبور نکند بلکه مسیر دیگری را دور بزند)، موجود، بحالت بیفایده
- دوروبر
- گرداگرد
- موجود
- (عامیانه) تقریبا
- (عامیانه) در جای معلوم
- این جا
- در اطراف
- در حرکت
- در قید حیات
- در نزدیکی
- دور تا دور
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "around" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Images with "around"
Phrases similar to "around" with translations into Persian
-
چرخیدن
-
بیرون افتادن · لم دادن
-
بیرون افتادن · لم دادن
-
بیرون افتادن · لم دادن
-
لم دادن · چرخیدن
-
پرسه زدن · گردش کردن در
-
افسرده بودن
-
دست بدست یکدیگر دادن برای کمک به کسی، یاری رساندن دست جمعی به کسی، هوای کسی را داشتن، دست کسی را در مخمصه گرفتن
Add example
Add