Translation of "arrangement" into Persian
ترتیب, قرار, نظم are the top translations of "arrangement" into Persian.
arrangement
noun
grammar
The act of arranging. [..]
-
ترتیب
nounA custom-created layout of photos in an album.
She made arrangements to get him into a good hospital.
او ترتیب کارها را داده تا او را به یک بیمارستان خوب ببرد.
-
قرار
nounStaff picks were arranged on tables, glossy covers reflecting the light back at me.
کتابهای منتخب کارکنان آنجا روی میزها قرار داده شده بودند، جلدهای براق نور را بر من بازتابمیدادند.
-
نظم
Nowhere else in the world was this peculiar but excellent arrangement to be found.
در هیچ کجای دیگر جهان این نظم و ترتیب عجیب، اما عالی یافت نمیشد.
-
Less frequent translations
- قرارداد، پیمان
- تنظیم
- آرایش
- مقدمات
- توافق
- پرداخت
- سازمندی
- سازواری
- پیرایش
- تلفیق
- (جمع) ترتیبات
- (موسیقی) ارائه ی قطعه ی موسیقی با سازها یا آوازهایی که با اصلی ها فرق دارند
- (موسیقی) اقتباس
- ترتیب،نظم،مقدمات
- دگرسان سازی
- قطعه ی موسیقی دگرسان شده
- هم آراست
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "arrangement" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Phrases similar to "arrangement" with translations into Persian
-
سند قولنامه
-
سروشکل دادن به صحنه های پیچیده با کمک این نرم افزار انیمیشن سه بعدی کار ساده ای میباشد
-
ازدواج سنتی
-
یگدنز تامدقم
-
تصفیه شد · مرتب · مرتب شد · مقدمه چینی شد · نظم یافته
-
موسس
-
ارایش · ترتیب · قرار
-
ترتیب شغلی؛ آرایشهای شغلی
Add example
Add