Translation of "assembled" into Persian
جفت کرد, جمع کرد, سوار کرد are the top translations of "assembled" into Persian.
assembled
verb
Simple past tense and past participle of assemble. [..]
-
جفت کرد
-
جمع کرد
Larry bent and picked up a bolt assembly from the linoleum kithen floor.
لری خم شد و تکه پارههای چفت در را از روی کف پوش پلاستیکی آش پزخانه جمع کرد.
-
سوار کرد
and doesn't require any hinge assembly,
و هیچ جور سوار کردن قطعه نمی خواد.
-
فراهم شد
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "assembled" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Phrases similar to "assembled" with translations into Persian
-
(صنعت) خط مونتاژ · خط زنجیر · خط مونتاژ · خط هم گذارد
-
عمده فروشان کشاورزی
-
(ارتش) شیپور جمع · (امریکا - A بزرگ) مجلس نمایندگان (در ایالت هایی که مجلس سنا هم دارند) · (ماشین آلات)سوار کردن · (کامپیوتر) تبدیل برنامه ی کامپیوتری به زبان ماشین · اجتماع · اجلاس · اسمبلی · انجمن · بازار · بستن و سوار کردن قطعات اسلحه · تجمع · جلسه · جمع · دادگاه · دستگاه · دیوانخانه · مجلس · مجمع · محفل · مونتاژ · مونتاژ، سوار کردن قطعات · میدان · نشست · هم گذارد · هم گذاری · همنشست · هیئت مقننه · چپیره · گردامد · گردهم آیی · گروه · گروه قانونگذار
-
(برنامه) هم گذارد کردن · (ماشین آلات) سوار کردن · (کامپیوتر) تبدیل به زبان کامپیوتری کردن · انجمن کردن · جلسه تشکیل دادن · جمع شدن · جمع کردن · جورکردن (اجزای چیزی) · سر هم کردن · سوار کردن · فراهم آوردن · مونتاژ · همنشست کردن · چپیره شدن · گرد آمدن · گرد هم آمدن · گردآمدن · گردآوردن · گردهم آوردن · گروه کردن
-
آزادی اجتماع
-
نمودار مونتاژ
Add example
Add