Translation of "balk" into Persian

مانع, مرز, امتناع are the top translations of "balk" into Persian.

balk verb noun grammar

ridge, an unplowed strip of land. (One use is to walk on it.) [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • مانع

    it had been only fitful passion: that was balked;

    احساس او نسبت به من یک عشق بلهوسانه بوده که آن هم به مانع برخورده؛

  • مرز

    noun

    the hare moved and darted along the balk between the winter rye and the stubble.

    الساعه باید خرگوش را بگیرد دوباره خرگوش پیچی خورد و روی مرز کلش و مزرعه سبز پرید.

  • امتناع

    noun
  • Less frequent translations

    • بازدار
    • جلوگیر
    • خرپشته
    • سرتافتن
    • پاگیری
    • جا زدن
    • رادع
    • پا پس کشیدن
    • بازدارنده
    • لبه
    • (با سرسختی) از کار یا حرکت خودداری کردن
    • (بیس بال) بالک
    • (در اصل) مرزبندی کردن (پالیز و زمین های کشاورزی)
    • (معماری) تیر
    • (معمولا با at) پروا کردن
    • (مهجور) اشتباه لپی
    • ابا کردن
    • از حرکت باز ایستادن
    • الوار سخت بریده شده و ناصاف
    • امتناع ورزیدن
    • بالک کردن
    • بند آوردن
    • تردید کردن
    • جلوگیری کردن
    • خطا کردن
    • خنثی کردن
    • سرباز زدن
    • شاه تیر
    • مانع شونده
    • منع کننده
    • موجب وقفه یا نومیدی
    • نوار زمین شخم نشده بین دو قطعه زمین کشاورزی
    • گله مرغ
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "balk" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Images with "balk"

Add

Translations of "balk" into Persian in sentences, translation memory