Translation of "barbed" into Persian
خاردار, تیغکدار, نیشدار are the top translations of "barbed" into Persian.
barbed
adjective
verb
grammar
Having barbs [..]
-
خاردار
adjectiveThe punctures and tears in the flesh were made by a hook, or hooks, with barbed ends.
جايه سوراخها و پارگيه رويه جسد ، توسطه يه چنگک با سيم خاردار به بدنه مقتول وصل شده.
-
تیغکدار
-
نیشدار
-
Less frequent translations
- زبر
- برنده
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "barbed" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Images with "barbed"
Phrases similar to "barbed" with translations into Persian
-
(از ریشه ی عربی) · (برخی زنان تارک دنیا) پارچه ی سفیدی که گردن و گاهی چانه را می پوشاند · (برخی ماهی ها و جانوران) ریش · (قلاب و زوبین و غیره) نیشدار کردن · (پرندگان) پوشپر (پره های موی مانندپر که به ساقه وصل اند) · (گیاه شناسی) موی زبر و سرقلابی · اسب بربر (که بومی افریقای شمالی بوده و سریع و قوی و نجیب است) · تشر · تیزی · حرف زننده · خار · خاردار کردن · داسه · ریش · زایده های موی مانندی که در اطراف دهان وجود دارد · سوک · طعنه · نوک (قلاب و زوبین) · نیش (انتهای تیز قلاب ماهیگیری که به عقب برگشته است) · نیشداری · پزگ · چنگک دار کردن · کبوتر بربر (که شبیه به کبوتر قاصداست) · گزندگی
-
دندانهای ریز · شال گردن یا روسری
-
سیم خاردار
Add example
Add