Translation of "bind" into Persian
بستن, اتصال, بند are the top translations of "bind" into Persian.
bind
verb
noun
grammar
That which binds or ties. [..]
-
بستن
verbTo sewing together sheets or booklets that make up a book and apply a cover.
To guide the plough, to bind the sheaves, is joy.
حرکت دادن گاو آهن، بستن دستههای علف، عین شادمانی است!
-
اتصال
nounYour blood is a potent binding agent for a witch's spell.
خون تو ، يک عامل اتصال قوي براي افسون هاي جادوييه.
-
بند
verb nounUnwind the binds, don't let go until we're all on board.
بندها رو باز کن ، تا وقتي که رو عرض نرفتيم ، نزار که در بره
-
Less frequent translations
- بست
- محصور
- بستگی
- مخمصه
- غل و زنجیر کردن
- محضور
- محدودیت
- پایبند
- اشکال
- قید
- دردسر
- (با ریسمان یا طناب و غیره) بستن
- (برای استحکام یا زیبایی) حاشیه دوزی کردن (با نوار و غیره)
- (شیمی) هم بست شدن یا کردن
- (طبق قرارداد) متعهد کردن
- (عامیانه) گرفتاری
- (معمولا با up) دور چیزی را بستن
- الصاق کردن
- بار سفربستن
- بر لبه یا حاشیه چسباندن یا بستن
- بسته شدن
- به شاگردی درآمدن (با over) 2
- به هم بستن
- به هم چسباندن
- تنگ کردن
- جلد کردن 0
- سفت شدن
- شاگرد (بنا یا نجار و غیره) شدن
- صحافی کردن
- قبض کردن
- متمسک شدن
- مجبور شدن یا کردن 1
- محدود کردن
- محصور کردن
- مرتبط سازی
- مقید شدن یا کردن
- مقید کردن
- ملزم کردن
- منعقد شدن
- هم بسته کردن (با رشته های الفت و عشق یا وفا)
- وابسته شدن یا کردن
- پایه زدن
- گره زدن
- یبس کردن یا شدن
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "bind" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Images with "bind"
Phrases similar to "bind" with translations into Persian
-
پروتئينهاي انتقالي · پروتئينهاي حامل · پروتیئنهای اتصالی
-
عامل نگه دارنده اجتماع
-
كالبيندين · پروتئینهای اتصالی کلسیم
-
قید
-
ظرفیت اتصال آب
-
(صحافی) پوشاندن عطف کتاب و یک سوم جلد با چرم · صحافی دارای دوره و پشت مغایر با روی جلد
-
التزام گرفتن
-
(خیاطی -روبان یا نواری که برای استحکام بیشتر بر حاشیه یا سجاف یا درز دوخته شود) مغزی · (عمل شخص یا دستگاه) بسته بندی · (هر چیزی که ببندد یا وصل کند) بند · ارتباط · الزام آور · الزام آور، اجباری · الزامآور · باندپیچی (زخم و غیره) · بست · بستگری · به اجباری · تجلید · ته دوزی · جلد و پشت دوزی کتاب · شیرازه · صحافی · لبه · ماده ی چسبان یا همبند (برای جلوگیری از وارفتن) · پیوند دادن
Add example
Add