Translation of "blandness" into Persian

نرمی, ملایمت, بی مزگی are the top translations of "blandness" into Persian.

blandness noun grammar

The state, quality, or characteristic of being bland. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • نرمی

    for the temporary blandness which gin and water awakens in some bosoms had by this time evaporated;

    زیرا دیگر ملایمات و نرمی که بر اثر نوشیدن جین در پارهای قلبها بیدار میشود اثرش زایل شده بود

  • ملایمت

    He offered his sons only a bland, weak scolding.

    او پسرانش را فقط با ملایمت سرزنش کرد.

  • بی مزگی

    noun
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "blandness" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Phrases similar to "blandness" with translations into Persian

  • غذاهای ملایم و غیرمحرک
  • (خوراک) بدون نمک و ادویه · با سیاست · بی بو و خاصیت · بی رنگ و رو · بی مزه · خوش برخورد · خوشایند · زندانی سیاسی · سیاس · سیاسی · شیرین و مطلوب · مطبوع · ملايم · ملایم · ملایم و آرامبخش (در مقابل دردآور یا قوی یا سوزان) · میانه رو · نجیب · نماینده سیاسی
  • (خوراک) بدون نمک و ادویه · با سیاست · بی بو و خاصیت · بی رنگ و رو · بی مزه · خوش برخورد · خوشایند · زندانی سیاسی · سیاس · سیاسی · شیرین و مطلوب · مطبوع · ملايم · ملایم · ملایم و آرامبخش (در مقابل دردآور یا قوی یا سوزان) · میانه رو · نجیب · نماینده سیاسی
  • (خوراک) بدون نمک و ادویه · با سیاست · بی بو و خاصیت · بی رنگ و رو · بی مزه · خوش برخورد · خوشایند · زندانی سیاسی · سیاس · سیاسی · شیرین و مطلوب · مطبوع · ملايم · ملایم · ملایم و آرامبخش (در مقابل دردآور یا قوی یا سوزان) · میانه رو · نجیب · نماینده سیاسی
  • (خوراک) بدون نمک و ادویه · با سیاست · بی بو و خاصیت · بی رنگ و رو · بی مزه · خوش برخورد · خوشایند · زندانی سیاسی · سیاس · سیاسی · شیرین و مطلوب · مطبوع · ملايم · ملایم · ملایم و آرامبخش (در مقابل دردآور یا قوی یا سوزان) · میانه رو · نجیب · نماینده سیاسی
  • (خوراک) بدون نمک و ادویه · با سیاست · بی بو و خاصیت · بی رنگ و رو · بی مزه · خوش برخورد · خوشایند · زندانی سیاسی · سیاس · سیاسی · شیرین و مطلوب · مطبوع · ملايم · ملایم · ملایم و آرامبخش (در مقابل دردآور یا قوی یا سوزان) · میانه رو · نجیب · نماینده سیاسی
  • (خوراک) بدون نمک و ادویه · با سیاست · بی بو و خاصیت · بی رنگ و رو · بی مزه · خوش برخورد · خوشایند · زندانی سیاسی · سیاس · سیاسی · شیرین و مطلوب · مطبوع · ملايم · ملایم · ملایم و آرامبخش (در مقابل دردآور یا قوی یا سوزان) · میانه رو · نجیب · نماینده سیاسی
Add

Translations of "blandness" into Persian in sentences, translation memory