Translation of "bleeding" into Persian

خونریزی, خونروی, خوندماغ are the top translations of "bleeding" into Persian.

bleeding adjective noun verb adverb grammar

Present participle of bleed. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • خونریزی

    noun

    loss of blood escaping from the circulatory system

    It won't stop bleeding.

    خونریزی بند نمی آید.

  • خونروی

  • خوندماغ

  • Less frequent translations

    • خونروي
    • خونريزش
    • خون ریزی
    • کشتار دام
    • کشتن دام
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "bleeding" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Images with "bleeding"

Phrases similar to "bleeding" with translations into Persian

  • خونريزش
  • bleeding time
  • یسنترا
  • خونریزی داخلی
  • (گیاه شناسی) تاج خروس قرمز (Amaranthus caudatus)
  • خونریزی دستگاه گوارشی فوقانی
  • (به آهستگی) به بیرون جاری شدن · (در مورد رنگ دیوار و غیره) از زیر رنگ تازه نمایان بودن · (در مورد رنگ پارچه) رنگ پس دادن · (صحافی - تصویر کتاب یا دیوار آویز و غیره) بی حاشیه · (عامیانه - با تهدید یا تطمیع) پول درکشیدن از · (هوا یا محلول یا گاز چیزی را) به آهستگی کشیدن · تخلیه کردن · تراوش کردن · تراویدن (شیره ی درخت و صمغ و شهد و غیره) · ترشح کردن · تمام صفحه را از تصویر پوشاندن · حاشیه بری کردن (به طوری که تصویر بی حاشیه باشد) · حجامت کردن · خون آمدن · خون گرفتن (از) · خونروش داشتن · خونریزی · خونریزی داشتن · خونریزی کردن · خونگیری کردن · رنج بردن · رنگ تورنگ شدن · رنگ دادن · رگ زدن · زالو انداختن · شهد (یا صمغ و غیره) گرفتن از · لبه ی تصویر بی حاشیه · نشت کردن · هرچیز تراویده (صمغ یا شهد و غیره) · همدردی کردن · پزشکی کردن
  • خونریزی غیرطبیعی رحم
Add

Translations of "bleeding" into Persian in sentences, translation memory