You may be interested in checking these words as well:
Translation of "blows" into Persian
blows
verb
noun
Plural form of blow. [..]
Automatic translations of "blows" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
+
Add translation
Add
"blows" in English - Persian dictionary
Currently, we have no translations for blows in the dictionary, maybe you can add one? Make sure to check automatic translation, translation memory or indirect translations.
Phrases similar to "blows" with translations into Persian
-
(خودمانی - بسیار ناپسند) رجوع شود به fellatio
-
منفجر شدن
-
(اسب را) به نفس نفس انداختن 5 · (با فشار هوا و غیره) راندن · (بینی را) گرفتن · (خودمانی - کوکائین و غیره) با بینی بالا کشیدن · (خودمانی) فرصت را از دست دادن · (خودمانی) پز دادن · (در مورد تایر و بادکنک و غیره) ترکیدن · (شیشه گری یا حباب صابون و غیره) بادمیدن شکل دادن · (شیپور و غیره) زدن · (عامیانه) ولخرجی کردن 7 · (فلز کاری) لابلای فلز مذاب هوا دمیدن (برای جدا کردن ناخالصی ها) 1 · (فیوز و غیره) پریدن · (قدیمی) · (معمولا با out) ترکاندن · (موسیقی جاز - خودمانی) بدون نت و فی البداهه نواختن 1 · (مگس و ماهی و غیره) تخم گذاشتن · foot kardan · اشتباه کردن · انفجار · با فشار بیرون دادن · باد شدید · بالیدن · برده شدن (توسط باد یا فوت و غیره) · به رخ کشیدن · ترک کردن 0 · تمایل · تند باد · توفانی شدن · تکانه · حباب صابون بیرون دادن 3 · حمله ی ناگهانی · خراب شدن یا کردن (معمولا در اثر فرسودگی) 2 · خیطی بالا آوردن 8 · در قالب دمیدن · دردمیدن 9 · دم زدن، بازدم، تنفس، نفس کشیدن · دمش · دمیدن · رجز خواندن · رفتن · رویداد غم انگیز · زدش · زدن · ساک زدن · سوختن · سیلی · شکفتن · شکوفایی · شکوفه · شکوفه ی خوشه ای · صدمه · ضربت · ضربه · ضربه ی روحی · غنچه · فاش کردن 0 · فوت · فوت کردن · فین · فین کردن 4 · لاف زدن · لو دادن · مرتکب خطا شدن · مزمزه · مشت 6 · منفجر شدن · نفس نفس زدن · وزش · وزیدن · پراندن · پف کردن · پنچرشدن یا کردن · پوکیدن · پکاندن · پکیدن · کوس · کوشش شدید · کوفتن
-
(با سشوار) گیسو را خشک کردن (به مو خشک کن می گویند: blow-dryer)
-
(خودمانی) · آدم عادی · فرد معمولی · فلان کس · فلانی
-
بسرعت گذشتن · گذشتن
Add example
Add