Translation of "boring" into Persian

کسل کننده, ملال آور, رنجش آور are the top translations of "boring" into Persian.

boring adjective noun verb grammar

A pit or hole which has been bored. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • کسل کننده

    adjective

    inciting boredom

    Nobody ever mentioned just how boring the end of the world was gonna be.

    هيچکس نگفته بود آخر زمان ممکنه چقدر کسل کننده باشه.

  • ملال آور

    adjective

    inciting boredom

    He always knew when to say the right thing the news on the radio was getting pretty boring.

    همیشه میدانست کی حرف درستی بزند اخبار رادیو خیلی ملال آور بود.

  • رنجش آور

    Causing boredom.

  • Less frequent translations

    • خسته کننده
    • کسل کننده ملال آور
    • (جمع) تراشه یا تکه های ایجاد شده توسط مته
    • حفر
    • دلزن
    • دلزننده
    • سفتن
    • سفتگر
    • سنبنده
    • سوراخ
    • سوراخ ساز
    • سوراخ یا چاه حفر شده توسط مته یا هر چیز گردنده
    • عمل سوراخ کردن
    • مته دهان
    • ملالت آور
    • ناراضی
    • پرماهگر
    • کج خلق
    • کدورت انگیز
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "boring" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Translations with alternative spelling

Boring
+ Add

"Boring" in English - Persian dictionary

Currently, we have no translations for Boring in the dictionary, maybe you can add one? Make sure to check automatic translation, translation memory or indirect translations.

Phrases similar to "boring" with translations into Persian

  • مشتاق
  • (با مته یا هر چیز گردان) سوراخ کردن · (توپ و تفنگ و غیره)کالیبر · (هر چیزی که به خاطر طولانی بودن یا یکنواخت بودن و غیره خسته کننده باشد) کارناخوشایند · آدم خسته کننده · استعداد · اشترک · انجیردن · با فشار رد شدن (مثلا از میان جمعیت) · بلند آبخیز · تونل زدن · درون لوله یا سیلندر · دلزده کردن · دلزدگی · دهانه · زمان گذشته ی فعل : bear · سفتن · سنبیدن · سوراخ · سوراخ شدن · سوراخ کردن · سوله · شکاویدن · قطر داخلی (لوله) · قطر سوراخ · مشتاق · ملالت · ملالت آور · ملول و خسته کردن · موج بزرگی که از دریا به داخل مصب رودخانه نفوذ کند · پرازه · پرگو · چاه زدن · کالیبر · کسالت · گلوله خور · گمانه
  • (گیاه شناسی) اسفنج سفتگر (Clionidae)
  • حشرات چوبخوار
  • دستگاه حفاری تونل
  • آکاسیا پاندولا
  • بی حوصله · کسل
  • جلسه هیئت مدیره
Add

Translations of "boring" into Persian in sentences, translation memory