Translation of "bosomed" into Persian

دارای پستان بخصوصی is the translation of "bosomed" into Persian.

bosomed adjective grammar

Having a bosom (of a specified kind). [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • دارای پستان بخصوصی

  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "bosomed" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Phrases similar to "bosomed" with translations into Persian

  • (دوزندگی) بالاتنه ی پیراهن زنانه · آغوش · بخشی از لباس که سینه را می پوشاند · بغل · بغل کردن · به جان خریدن · جلو سینه · در آغوش گرفتن · در سینه داشتن · درون · سینه · سینه پوش · صمیمی · عزیز · ممه · نهفتن · پستان · پستان (به ویژه پستان زن) · گرامی · گرامی داشتن
  • دوست · یار جانی
  • پیش سینه، جلو سینه
  • (دوزندگی) بالاتنه ی پیراهن زنانه · آغوش · بخشی از لباس که سینه را می پوشاند · بغل · بغل کردن · به جان خریدن · جلو سینه · در آغوش گرفتن · در سینه داشتن · درون · سینه · سینه پوش · صمیمی · عزیز · ممه · نهفتن · پستان · پستان (به ویژه پستان زن) · گرامی · گرامی داشتن
  • (دوزندگی) بالاتنه ی پیراهن زنانه · آغوش · بخشی از لباس که سینه را می پوشاند · بغل · بغل کردن · به جان خریدن · جلو سینه · در آغوش گرفتن · در سینه داشتن · درون · سینه · سینه پوش · صمیمی · عزیز · ممه · نهفتن · پستان · پستان (به ویژه پستان زن) · گرامی · گرامی داشتن
  • (دوزندگی) بالاتنه ی پیراهن زنانه · آغوش · بخشی از لباس که سینه را می پوشاند · بغل · بغل کردن · به جان خریدن · جلو سینه · در آغوش گرفتن · در سینه داشتن · درون · سینه · سینه پوش · صمیمی · عزیز · ممه · نهفتن · پستان · پستان (به ویژه پستان زن) · گرامی · گرامی داشتن
Add

Translations of "bosomed" into Persian in sentences, translation memory