Translation of "bounded" into Persian
کراندار, بسته شد, محدود شد are the top translations of "bounded" into Persian.
bounded
adjective
verb
grammar
Simple past tense and past participle of bound. [..]
-
کراندار
type of set
-
بسته شد
Karkaroff straightened himself as best he could, tightly bound to the chair.
کارکاروف که محکم به صندلی بسته شده بود تا جایی که می تونست صاف نشست.
-
محدود شد
Klaus'curse was bound by the sacrifice of Petrova blood.
طلسم بوسيله ريخته شدن خون پترووا محدود شده.
-
Less frequent translations
- مقید کرد
- وابسته کرد
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "bounded" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Phrases similar to "bounded" with translations into Persian
-
عقلانیت محدود
-
کنترل محدوده
-
(ریاضی) کران پایین · مرز کهین
-
(با طناب و غیره) بسته · (بیشتر در مورد جانداران) ورجستن · (تک واژ) وابسته · (جمع) محدوده · (زبان شناسی) مقید · (زمان گذشته و اسم مفعول فعل : bind) · (عامیانه) مصمم · (قدیمی) آماده · (کتاب) صحافی شده · اماده رفتن · با جهش های پیاپی حرکت کردن · بسته [snowbound] · به جست و خیز آوردن · به دام افتادن · جست و خیز · جست و خیز کردن · جهاندن · جهش · جهش کردن · حد · خیز · درصدد رفتن · دچار یبوست · رجوع شود به bounce · روانه (معمولا با: for) · روانه [southbound] · سرزمین مرزی · عازم · متعهد · مجبور · محدود به · محدود ساختن · محدود کردن یا بودن · مرز · مرزدار کردن · مقدر · ملزم · منعکس شدن · ناحیه ی مرزدار · هم مرز بودن · همبسته · وابسته · پایبند · پشت دوزی شده · کران · کرانه · کرانی · کمانه کردن · یبس
-
مجموعه کراندار
-
مقید به داده ها
-
(کتاب) جلد مقوایی · جلد پارچه ای
-
اوراق قرضه بدون تضمین
Add example
Add