Translation of "bowling" into Persian
بولینگ, (بازی) بولینگ, (کریکت) پرتاب گوی به سوی چوگاندار are the top translations of "bowling" into Persian.
bowling
noun
verb
grammar
Present participle of bowl. [..]
-
بولینگ
class of sports in which a player rolls a bowling ball towards a target
And he might go have a look to see if there's a bowling alley around.
و ممکنه بره ببینه که سالن بولینگ این دور و بر هست.
-
(بازی) بولینگ
-
(کریکت) پرتاب گوی به سوی چوگاندار
-
Less frequent translations
- بازی بولینگ
- بولینگ بازی کردن
- رجوع شود به bowls
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "bowling" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Images with "bowling"
Phrases similar to "bowling" with translations into Persian
-
بولینگ
-
توپ بولینگ
-
(امریکا) ورزشگاه · (بازی کریکت) توپ را به سوی چوگان دار پرتاب کردن · (در بازی بولینگ) توپ چوبی · (در بولینگ) امتیاز آوردن · (در مستراح فرنگی) داخل قدح مانند مستراح که آب در آن می ایستد · (مثل توپ بولینگ) قل خوردن · استادیوم · اسکره · با یکنواختی و تندی حرکت کردن · بادیه · بخش پهن برخی چیزها · بخش گرد و توخالی برخی چیزها · به اندازه ی یک کاسه یا قدح · بولینگ (بازی) کردن · تاس · توپ را از زیر کتف (در مقابل ((روی کتف))) رها کردن · جام · جام سان · حرکت یا طرز انداختن گوی چوبین · رجوع شود به washbowl · زمین گرد و فرورفته (مثل کاسه) که اطرافش تپه یا کوه باشد · شاه کاسه · طاس · طبلک یا چرخک (در برخی ماشین آلات) · قدح · لگن · مرحله · مسابقات نهایی تیم های فوتبال امریکایی (به آن bowl game هم می گویند) · ورزشگاه · پیاله · چوگان دار را حذف کردن · کاسه · کاسه شکل · گوی چوبین
-
(تاس و لگن دستشویی) تاس (برای شستن انگشتان سر میز خوراک)
-
بولینگ روی چمن (lawn bowling هم می گویند)
-
چمن بولینگ · چمنی که روی آن بولینگ چمنی بازی می کنند
-
به اهتزاز در آمدن، به جنبش در آمدن، به حرکت درآمدن
-
تفاله دان · ظرفی که تفاله ی چای را در آن خالی می کنند
Add example
Add