Translation of "break" into Persian
شکستن, خرد کردن, خراب کردن are the top translations of "break" into Persian.
(intransitive) To end up in two or more pieces that cannot easily be reassembled. [..]
-
شکستن
verbtransitive: to do that which is forbidden by (something) [..]
The clever thing was to break the rules and stay alive all the same.
شکستن قوانین و در عین حال زنده ماندن، کاری بود کارستان.
-
خرد کردن
verbto divide (money) into smaller units [..]
Only we showed no prospect of ever breaking anybody's courage.
که ما هنوز انتظار و امید شکستن و خرد کردن شهامت دشمن را نیافته بودیم.
-
خراب کردن
verbtransitive: to cause to stop functioning [..]
Sorry to break this to you, but it's time you heard the truth.
معذرت ميخوام که ذهنيتت رو خراب کردم ، اما وقتشه که حقايق رو بدوني.
-
Less frequent translations
- شکستگی
- وقفه
- شکست
- تنفس
- گسستن
- گسیختگی
- گسستگی
- تخلف کردن
- نقض کردن
- ترک
- توقف
- مهلت
- تجزیه
- کسر
- درنگ
- برگشتن
- گشودن
- تایم
- نزاع
- بهترشدن
- تعلیق
- (الکترونیک) مدار را شکستن
- (بیلیارد واسنوکر و پول) مجموع امتیازی که بازیکن در هر نوبت کسب می کند 3
- (تنیس) بردن دوری که حریف در آن سرو می زند
- (حقوق) وصیت نامه را قانونابی اعتبار و باطل کردن
- (در مدرسه و غیره) تنفس 5
- (رابطه و غیره) قطع کردن
- (زبان شناسی) دو آوایی شدن
- (مسئله ی جنایی و غیره را) حل کردن 0
- (ورزش) رکورد (حد نصاب) را شکستن 7
- آغاز شدن یا کردن 8
- ادامه ندادن
- از شدت سقوط یا وزیدن چیزی کاستن
- افشا کردن یا شدن 6
- امتیاز برده شده در این دور (می گویند: a break of serve یا a break)
- باز کردن
- بروز دادن
- بس کردن
- به زور وارد شدن یا باز کردن
- به صورت واکه ی مرکب درآمدن
- تباه کردن 3
- ترک (عادت و غیره) 2
- خراب شدن یا کردن (بیشتر در مورد ماشین آلات و ابزار)
- خرد کردن یا شدن
- درهم شکستن (روحیه و اراده و غیره)
- دلخور کردن
- دو رگه شدن صدا
- دگرگون شدن
- رام کردن (به ویژه اسب) 4
- رخنه کردن در
- رمز و غیره را کشف کردن
- شایع شدن (خبر)
- شکستن اعتصاب 1
- شکستن سکوت یا یکنواختی و غیره 4
- شکستن قانون و قول و غیره
- شکستن موج بر ساحل 9
- شکستن و وارد شدن
- صف را شکستن (در مورد سربازان)
- غیر دائم
- فرار از زندان
- فرار کردن 2
- قطع 0
- قطع کردن
- قهر کردن
- مرتعش شدن (صدا) 1
- نامنظم کردن
- ناگهان تغییر کردن
- نوبت داشتن
- نوبت شدن
- پاره شدن
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "break" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Images with "break"
Phrases similar to "break" with translations into Persian
-
(حقوق) ورود غیرقانونی · دخول از راه شکستن در و غیره یا باز کردن قفل یا چفت به منظور ارتکاب جرم (breaking and entry هم می گویند)
-
پیش نمایش شکست صفحه
-
فرار از زندان
-
به هم ریختن · مجزا کردن
-
ایذاء ، آزاز کردن، اذیت کردن، عصبانی کردن، آزردن
-
قطع خفتگی
-
نقطه سربه سر مرکب
-
اوراقسازی کشتی