Translation of "brightness" into Persian
روشنی, فروغ, هوش are the top translations of "brightness" into Persian.
brightness
noun
grammar
The quality of being bright. [..]
-
روشنی
nounThe amount of light that is emitted by a computer monitor or picture displayed on the monitor.
Ludo Bagman, tonight in robes of bright purple with large yellow stars
لودوبگمن آن شب ردای ارغوانی روشنی به تن داشت که روی آن ستارههای بزرگ زرد خودنمایی میکردند.
-
فروغ
nounGrazia came towards him with her bright smile and her hand held out impulsively and gladly.
گراتسیا با لبخند فروغ ناک خود به پیشواز او آمد و با شور خوش وقتی دست به سوی او دراز کرد.
-
هوش
nounYou are much too bright not to have wondered.
تو به همه چیز توجه داری، این به خاطر هوش سرشار توست.
-
Less frequent translations
- تابش
- درخشندگی
- درخشش
- درخشانی
- فروز، روشنائی، رخش، رخشش
- تشعشع
- جلا
- تابندگی
- تیزهوشی
- (رجوع شود به bright)
- میزان تابناکی رنگ (که مستقل از نوع رنگ و نسبت به تابناکی سفید خالص محاسبه می شود)
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "brightness" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Images with "brightness"
Phrases similar to "brightness" with translations into Persian
-
غول درخشان
-
دمای درخشندگی
-
روشنایی قابل تنظیم
-
(رنگ و صدا) زنده · (عامیانه - جمع) نور بالا (قوی تر) چراغ های جلو اتومبیل · امید بخش · امیدبخش · باهوش · براق · بکر · تابان · تابناک · تازه · تیزهوش · جلوه گری · خوش · درخشان · درخشنده · رخشا · رخشنده · روشن · زرنگ · زنده · زود فهم · زیرک · سرزنده · سریع الانتقال · شاد · شاد و خرم · فرخنده · فروزان · نورانی · نورتاب · نوید دهنده · هوشمند · پر جلا · پر جلوه · پر روح و نشاط · پر سو
-
تشعشع
-
چشمک زدن
-
چراغ جلو
-
(قدیمی) التهاب کلیه · (پزشکی) بیماری برایت (التهاب دو طرفی و غیر چرکی کلیه) · نفریت
Add example
Add