Translation of "bucket" into Persian
سطل, دلو, دولچه are the top translations of "bucket" into Persian.
bucket
verb
noun
grammar
A container made of rigid material, often with a handle, used to carry liquids or small items. [..]
-
سطل
nouncontainer
Another man appeared. He was older, and was carrying a small bucket.
سپس مرد سالخورده تری از راه رسید که سطل کوچکی در دست داشت.
-
دلو
nouncontainer
One inquires, Why is there no bucket and pulleyto this?
کسی که ا ین را ببیند میپرسد: برای چه این یکی دلو و چرخ ندارد؟
-
دولچه
-
Less frequent translations
- گواره
- قوس
- دول
- (انگلیس) با سرعت اسب سواری کردن
- (خودمانی) کپل
- با تکان حرکت کردن
- با سرعت و بی باکی راندن
- با سطل حمل کردن یا (آب) کشیدن
- بقچه بندی
- به طور تقلب آمیز در بورس سهام معامله کردن (رجوع شود به bucket shop)
- به مقدار یک سطل پر (bucketfull هم می گویند)
- هر چیز سطل مانند (مثل قاشقک تراکتور خاکبردار یا حفره های چرخ آب یا آبچرخ و یا فرورفتگی های پروانه ی توربین)
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "bucket" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Images with "bucket"
Phrases similar to "bucket" with translations into Persian
-
زود رفتن
-
سطل چاه، دَلو
-
چرخبیل
-
ظرف زمانی
-
تلف شدن · ریق رحمت را سر کشیدن · غزل خداحافظی رو خوندن، ریق رحمت رو سر کشیدن، بحالت شوخی دست را به نشانه طناب دار از روی گردن رد کردن برای نشان دادن مرگ · مردن · ناگهان ناپدیدشدن · هلاک شدن
-
(خودمانی) سطل مدفوع · تشت مدفوع (در جاهایی که مستراح نیست به کار می رود)
-
(هنگام آتش سوزی) صف مردمی که سطل های آب را به یکدیگر رد می کنند
-
پر حرف، وراج، پر گو، پرچانه، حراف، دهان گشاد، دهن لق، دهن لغ، بیهوده گو، پرچانه، پرحرف، پرگو، حراف، روده دراز،
Add example
Add