Translation of "burliness" into Persian
تنومندی, بستری are the top translations of "burliness" into Persian.
burliness
noun
grammar
The characteristic of being burly. [..]
-
تنومندی
A burly Cossack, nicknamed Lushnya, knocked his head against the wall
قزاق تنومندی که لوشنیالقب داشت سرش را به دیوار کوفت
-
بستری
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "burliness" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Phrases similar to "burliness" with translations into Persian
-
بی سروسامان · جنجال · سروصدا · غوغا · قاتی پاتی · هرکی هرکی · هیاهو · پر هرج ومرج
-
بزرگ و سنگین · تنومند · خشک · زمخت و سرحال و خونگرم · زمخت و گردن کلفت · ستبر · سترگ · سنگین و عضلانی · کلندر
-
بی سروسامان · جنجال · سروصدا · غوغا · قاتی پاتی · هرکی هرکی · هیاهو · پر هرج ومرج
-
بزرگ و سنگین · تنومند · خشک · زمخت و سرحال و خونگرم · زمخت و گردن کلفت · ستبر · سترگ · سنگین و عضلانی · کلندر
-
بزرگ و سنگین · تنومند · خشک · زمخت و سرحال و خونگرم · زمخت و گردن کلفت · ستبر · سترگ · سنگین و عضلانی · کلندر
Add example
Add