Translation of "calmative" into Persian

مسکن, فرونشان, آرامبخش are the top translations of "calmative" into Persian.

calmative adjective noun grammar

That calms [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • مسکن

    adjective

    We gave her pethidine and trazodone but she won't calm down.

    ما بهش داروهاي مسکن داديم ولي آروم نشد

  • فرونشان

  • آرامبخش

    he heard his voice, that kindly, calm, and majestic voice that was yet so simple!

    صدای او، آن صدای پرمهر و آرامبخش شاهانه را که بسیار ساده بود، میشنید.

  • Less frequent translations

    • آرام کننده
    • مسکن (به ویژه دارو)
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "calmative" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Phrases similar to "calmative" with translations into Persian

  • دریای صاف و آرام بدون موج و باد
  • (در مورد اشخاص و صدا) آرام · (در مورد هوا و دریا) آرام · (هواشناسی) نسیمی که سرعت آن از یک مایل در ساعت کمتر باشد (رجوع شود به beaufort scale) · آرام · آرام کردن · آرام کردن یا شدن · آرامش · آرمیدن · آسودگی · بي صدا · بی باد · بی جنبش · بی سر و صدایی · تسکین دادن · تعادل فکری · خاموش · خاموشی · خونسردی · ساكت · ساکن · سکوت · سکون · صاف · عدالت · فرونشاندن · فروکش کردن · قضاوت منصفانه · متانت · متین · ملایم
  • تسکین · دلجویی · فروکش
  • آرامش · آرامی · ارامش · ارامی · تعادل فکری · خونسردی · سکوت · عدالت · قضاوت منصفانه · متانت · ملایمت
  • آرام شد · آرامش یافته · ساکت شد
  • دریای صاف و آرام و بدون باد، دریای کاملا آرام
  • آرام · آرام کردن
  • سکوت
Add

Translations of "calmative" into Persian in sentences, translation memory